به گزارش خبرنگار بینالملل ایبنا، در میانه نشانههای متناقض از پیشرفت دیپلماتیک میان تهران و واشنگتن، سرنوشت تنگه هرمز همچنان به عنوان مهمترین گره راهبردی هرگونه توافق احتمالی باقی مانده است؛ گلوگاهی که فقط یک آبراه منطقهای نیست، بلکه قلب تپنده امنیت انرژی جهان به شمار میرود. به همین دلیل، هر تحول سیاسی یا نظامی در پیرامون آن، نهتنها معادلات ایران و آمریکا، بلکه قیمت نفت، هزینه بیمه کشتیرانی، امنیت عرضه در آسیا و حتی نرخ تورم در اقتصادهای بزرگ را تحت تأثیر قرار میدهد.
در شرایطی که از یکسو نشانههایی از تمایل دو طرف برای مهار تنش دیده میشود و از سوی دیگر اختلاف بر سر ترتیبات امنیتی و حاکمیتی در خلیج فارس پابرجاست، مسئله اصلی دیگر فقط «توافق یا عدم توافق» نیست؛ بلکه این است که در صورت صلح، شاهراه انرژی جهان با چه ترتیباتی بازگشایی خواهد شد و در صورت شکست مذاکرات، هزینه این بنبست برای بازار جهانی تا کجا بالا خواهد رفت.
تنگه هرمز؛ فراتر از یک گذرگاه دریایی
تنگه هرمز یکی از حیاتیترین گلوگاههای انرژی جهان است. بر اساس دادههای اداره اطلاعات انرژی آمریکا (EIA)، در سالهای اخیر روزانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت و فرآوردههای نفتی از این مسیر عبور کرده که معادل حدود یکپنجم مصرف مایعات نفتی جهان است. علاوه بر نفت خام، بخش مهمی از تجارت جهانی گاز طبیعی مایع نیز از همین مسیر انجام میشود؛ بهویژه صادرات قطر که یکی از بزرگترین بازیگران بازار LNG جهان است.
اهمیت هرمز فقط به حجم عبور محدود نمیشود. این آبراه، شریان اصلی صادرات انرژی برای عربستان سعودی، عراق، امارات، کویت، قطر و تا حدی ایران است. در نتیجه، هر اختلال در این مسیر میتواند بلافاصله به کمبود عرضه، جهش قیمت و افزایش شدید نااطمینانی در بازار جهانی منجر شود.
صلحی که بدون تعیین تکلیف هرمز ناقص میماند
هرچند در فضای دیپلماتیک ممکن است از کاهش تنش یا پیشرفت مذاکرات سخن گفته شود، اما واقعیت آن است که هر توافقی بدون روشن شدن وضعیت تردد آزاد و امن در تنگه هرمز، ناقص و ناپایدار خواهد بود. واشنگتن هرمز را یک آبراه بینالمللی میداند که باید بدون محدودیت و هزینهگذاری سیاسی یا امنیتی باز بماند. در مقابل، تهران سالهاست که امنیت این گذرگاه را با معادلات بازدارندگی، موازنه منطقهای و فشار متقابل در برابر تحریم و تهدید گره زده است.
از این منظر، اختلاف فقط بر سر عبور کشتیها نیست؛ بلکه بر سر تعریف حاکمیت، بازدارندگی و نظم امنیتی خلیج فارس است. به همین دلیل، حتی اگر آتشبس یا تفاهم موقت حاصل شود، تا زمانی که سازکار مشخصی برای مدیریت رفتوآمد انرژیبرها، بیمه کشتیها، حضور نظامی خارجی و تضمین عدم اخلال تدوین نشود، شاهراه انرژی جهان همچنان زیر سایه بحران باقی خواهد ماند.
هزینه اقتصادی بنبست؛ از بازار نفت تا بیمه جنگ
بسته شدن کامل یا حتی تهدید جدی علیه تنگه هرمز، معمولاً پیش از آنکه به قطع واقعی عرضه منجر شود، یک ریسک قابل توجه به بازار تحمیل میکند. تجربههای قبلی در خلیج فارس نشان داده که بازار نفت به تهدیدها نیز واکنش شدید نشان میدهد. در چنین وضعیتی، سه پیامد فوری قابل انتظار است:
۱) جهش قیمت نفت
بازار جهانی نفت بهدلیل محدودیت ظرفیت مازاد فوری و وابستگی بالا به صادرات خلیج فارس، در برابر اخلال در هرمز بسیار حساس است. اگر عبور روزانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت و فرآورده با اختلال جدی روبهرو شود، بازار در کوتاهمدت با شوک عرضه مواجه میشود. حتی اگر بخشی از این صادرات از مسیرهای جایگزین منتقل شود، ظرفیت جایگزینی کامل وجود ندارد.
۲) افزایش شدید هزینه بیمه و حملونقل
در شرایط تنش، نرخ بیمه ریسک جنگ برای نفتکشها و کشتیهای تجاری افزایش مییابد. این افزایش، صرفاً یک هزینه جانبی نیست؛ بلکه مستقیماً قیمت نهایی انرژی و هزینه واردات برای مشتریان آسیایی و اروپایی را بالا میبرد. در سناریوهای حاد، برخی شرکتهای بیمه یا مالکان کشتی ممکن است از پذیرش سفر به منطقه خودداری کنند و این مسئله عملاً به کاهش بیشتر عرضه منجر شود.
۳) فشار بر واردکنندگان آسیایی
بخش بزرگی از نفت عبوری از هرمز راهی بازارهای آسیایی، بهویژه چین، هند، ژاپن و کره جنوبی میشود. از این رو، نخستین موج فشار ناشی از اختلال در هرمز متوجه اقتصادهای آسیایی است؛ اقتصادهایی که هم به واردات انرژی وابستهاند و هم هر افزایش قیمت در نفت و LNG برایشان تبعات تورمی و صنعتی دارد.
آیا مسیر جایگزین وجود دارد؟
یکی از پرسشهای اصلی در هر سناریوی بحران این است که آیا میتوان صادرات انرژی خلیج فارس را بدون تنگه هرمز ادامه داد؟ پاسخ کوتاه این است: تا حدی بله، اما نه بهطور کامل.
بر اساس ارزیابیهای EIA، برخی خطوط لوله جایگزین برای دور زدن هرمز وجود دارند؛ از جمله:
با این حال، مجموع ظرفیت عملی این مسیرهای جایگزین بهمراتب کمتر از حجم کل صادراتی است که بهطور معمول از هرمز عبور میکند. این یعنی حتی در بهترین حالت، فقط بخشی از جریان انرژی قابل انتقال خواهد بود و بازار جهانی همچنان با کسری عرضه و تلاطم قیمتی مواجه میشود.
هرمز و گاز؛ بُعدی که کمتر دیده میشود
تمرکز افکار عمومی معمولاً بر نفت است، اما یکی از مهمترین ابعاد بحران هرمز، گاز طبیعی مایع است. قطر بهعنوان یکی از بزرگترین صادرکنندگان LNG جهان، بخش اصلی صادرات خود را از مسیر هرمز به بازارهای آسیا و اروپا میرساند. بنابراین، هر اختلال در این آبراه نهتنها بازار نفت، بلکه بازار جهانی گاز را نیز متلاطم میکند؛ بهویژه در شرایطی که اروپا پس از کاهش وابستگی به گاز روسیه، بیش از گذشته به LNG متکی شده است.
در چنین سناریویی، پیامدها دوگانه خواهد بود؛ از یکسو قیمت LNG بالا میرود و از سوی دیگر، امنیت انرژی کشورهایی که به واردات گاز مایع وابستهاند، تضعیف میشود. این موضوع اهمیت هرمز را از یک گلوگاه نفتی به یک ابرگلوگاه انرژی ارتقا میدهد.
شاهراه انرژی در سایه صلح؛ سه سناریوی محتمل
سرنوشت تنگه هرمز در فضای فعلی را میتوان در قالب سه سناریو تصور کرد:
سناریوی اول: صلح همراه با بازگشایی کنترلشده
در این حالت، توافقی سیاسی با میانجیگری منطقهای یا بینالمللی شکل میگیرد و عبور کشتیها از سر گرفته میشود، اما با ترتیبات امنیتی سختگیرانهتر، نظارت بیشتر و هزینههای بالاتر بیمه. این محتملترین سناریوی کاهش تنش است، اما به معنی بازگشت فوری به شرایط عادی نیست.
سناریوی دوم: آتشبس شکننده، بازار ناآرام
در این سناریو، درگیری مستقیم فروکش میکند، اما ابهام درباره امنیت مسیر، حضور نظامی، تهدیدهای متقابل و سازوکار کنترل آبراه باقی میماند. نتیجه آن باز بودن نسبی هرمز همراه با نوسان بالا، احتیاط شرکتهای کشتیرانی و تداوم صرف ریسک در قیمت نفت است.
سناریوی سوم: شکست مذاکرات و اختلال طولانی
این سناریو پرهزینهترین وضعیت برای منطقه و جهان است. ادامه بنبست میتواند به انسداد بلندمدت، گسترش محاصره یا برخوردهای نظامی پراکنده منجر شود؛ وضعیتی که نهفقط قیمت انرژی، بلکه رشد اقتصادی جهانی، تجارت دریایی و ثبات مالی را نیز تهدید میکند.
پیوند پرونده هستهای با امنیت انرژی
اگرچه تمرکز این گزارش بر شاهراه انرژی است، اما باید توجه داشت که بنبست هرمز از پرونده هستهای جدا نیست. برای واشنگتن، مهار توان هستهای ایران و تضمین آزادی کشتیرانی دو ضلع یک راهبرد واحد هستند. برای تهران نیز برنامه هستهای و اهرم ژئوپلیتیکی در خلیج فارس، دو ابزار مکمل برای جلوگیری از فشار حداکثری و تحمیل شروط یکجانبه محسوب میشوند.
به همین دلیل، هر مصالحه پایدار ناگزیر باید همزمان به دو مسئله پاسخ دهد: نخست؛ نحوه مدیریت تنش بر سر ظرفیت هستهای ایران و دوم؛ چارچوب حقوقی-امنیتی عبور انرژی از تنگه هرمز.
با توجه به موارد ذکر شده، در سایهروشنهای صلح، سرنوشت واقعی نه فقط بر میز مذاکره سیاسی، بلکه در آبهای باریک و راهبردی هرمز تعیین میشود. این آبراه، شاهراهی است که امنیت انرژی جهان، درآمد صادرکنندگان خلیج فارس و ثبات بازارهای بینالمللی به آن گره خورده است. به همین دلیل، هرگونه صلحی که نتواند تکلیف هرمز را روشن کند، بیش از آنکه یک توافق پایدار باشد، صرفاً یک توقف موقت در مسیر بحران خواهد بود.
امروز مسئله اصلی این نیست که آیا تنش میان تهران و واشنگتن فروکش میکند یا نه؛ مسئله این است که آیا جهان میتواند برای حیاتیترین گلوگاه انرژی خود، فرمولی باثبات، قابلپیشبینی و کمهزینه بیابد یا همچنان باید با سایه دائمی اختلال در شاهراه انرژی زندگی کند.
منابع:
U.S. Energy Information Administration (EIA)
Oil Market and Energy Security analysis