به گزارش خبرنگار بینالملل ایبنا، والاستریت در هفتههای اخیر میان دو نیروی متضاد مانده است: از یکسو موج سرمایهگذاری در هوش مصنوعی و وعده سودهای آینده، و از سوی دیگر ریسک ژئوپلیتیکیِ جنگی فرسایشی در خلیج فارس که هر لحظه میتواند انرژی، تورم، نرخ بهره و زنجیره تأمین را دستخوش شوک کند.
افت اخیر بازارها نشان داد این رونق، برخلاف ظاهر قدرتمندش، بهشدت به ثبات انرژی و آرامش سیاسی وابسته است. اگر بحران خلیج فارس طولانی شود، اثر آن فقط محدود به نفت نخواهد ماند؛ از هزینه سرمایهگذاری در مراکز داده تا سودآوری شرکتهای کوچک و جهتگیری سیاست پولی آمریکا همه تحت تأثیر قرار میگیرند.
بازارها چرا از جنگ فرسایشی میترسند؟
دلیل اصلی نگرانی این است که تنگه هرمز یکی از مهمترین گلوگاههای انرژی جهان است. طبق گزارش اداره اطلاعات انرژی آمریکا (EIA)، جریان نفت عبوری از تنگه هرمز در سال ۲۰۲۴ بهطور میانگین به حدود ۲۰ میلیون بشکه در روز رسید؛ یعنی حدود ۲۰ درصد مصرف جهانی مایعات نفتی و بیش از یکچهارم تجارت دریابرد نفت جهان.
همین گزارش هشدار میدهد که اختلال در عبور از یک گلوگاه انرژی میتواند هزینه حملونقل را بالا ببرد، عرضه را به تأخیر بیندازد و در نهایت قیمت جهانی انرژی را افزایش دهد. برای بازاری که همین حالا هم زیر فشار نرخهای بهره بالا و ابهامهای تورمی قرار دارد، چنین شوکی میتواند بسیار فراتر از یک نوسان موقت باشد.
چرا این موضوع برای هوش مصنوعی مهم است؟
رونق هوش مصنوعی بهشدت انرژیبر است. آژانس بینالمللی انرژی در گزاش دیگری نوشته است که مصرف برق مراکز داده در جهان تا سال ۲۰۳۰ ممکن است به حدود ۹۴۵ تراواتساعت برسد؛ بیش از دو برابر سطح فعلی.
در گزارش این نهاد با عنوان آمده که مراکز داده در سال ۲۰۲۴ حدود ۴۱۵ تراواتساعت برق مصرف کردهاند؛ یعنی نزدیک به ۱.۵ درصد از مصرف برق جهان.
این ارقام فقط یک داده فنی نیستند؛ معنایشان این است که اگر انرژی گرانتر شود، هزینه ساخت و نگهداری مراکز داده، آموزش مدلها، خنکسازی سرورها و توسعه زیرساختهای محاسباتی هم بالا میرود. بنابراین، جنگ فرسایشی در خلیج فارس میتواند مستقیماً به موتور اقتصادی هوش مصنوعی ضربه بزند.
بازار از کدام نقطه آسیبپذیرتر است؟
آسیبپذیری بازارها در اینجا دو لایه دارد:
لایه انرژی و تورم
افزایش قیمت نفت معمولاً بهسرعت به هزینه حملونقل، تولید و خدمات منتقل میشود. در چنین وضعی، بانک مرکزی آمریکا فضای کمتری برای کاهش نرخ بهره دارد.
به زبان ساده، اگر انرژی گران بماند، پول ارزان هم دیرتر به اقتصاد برمیگردد. این یعنی شرکتهایی که به سرمایهگذاری سنگین وابستهاند ــ از استارتاپهای فناوری تا سازندگان مراکز داده ــ با هزینه تأمین مالی بالاتری روبهرو میشوند.
لایه مالی و انتظارات بازار
رالی اخیر سهام فناوری بهویژه در حوزه هوش مصنوعی، تا حد زیادی بر این فرض استوار بوده که رشد آینده آنقدر بزرگ خواهد بود که هزینههای فعلی را جبران کند. اما اگر جنگ منطقهای طولانی شود، این فرض تضعیف میشود به طوری که هزینه سرمایه بالا میماند، قیمت انرژی بالا میماند، حاشیه سود شرکتها تحت فشار میرود و ارزشگذاریهای بلندپروازانه سختتر توجیه میشوند.
چرا آمریکا نمیتواند این وضعیت را طولانی کند؟
اگر بحران خلیج فارس فرسایشی شود، آمریکا فقط با یک مسئله خارجی مواجه نیست؛ بلکه با مجموعهای از فشارهای همزمان روبهرو میشود:
به همین دلیل، از نگاه اقتصادی، آمریکا ناچار است هرچه زودتر به سمت کاهش تنش و پایان دادن سریع به وضعیت فعلی برود. ادامه این مسیر، فقط قیمت نفت را بالا نمیبرد؛ بلکه میتواند چالشهایی طولانی، سنگین و چندلایه در حوزههای تورم، رشد، اشتغال، سرمایهگذاری و حتی رقابت فناورانه ایجاد کند.
فراتر از نفت: هزینه پنهان یک جنگ طولانی
فرسایشی شدن جنگ، اثرات دومینویی نیز دارد. در چنین شرایطی شرکتها پروژههای بلندمدت را به تعویق میاندازند، سرمایهگذاران بهجای رشد، به سمت نقدشوندگی میروند، دولتها مجبور میشوند بودجه بیشتری برای مدیریت بحران اختصاص دهند و اقتصاد جهانی از «ثبات لازم برای نوآوری» دور میشود.
برای هوش مصنوعی، این اتفاق یعنی کم شدن شتاب رشد. پروژههای هوش مصنوعی به برق، سختافزار، تراشه، سرمایه و زمان نیاز دارند. هرکدام از این عناصر، با افزایش نااطمینانی ژئوپلیتیکی آسیبپذیرتر میشود. از همین روست که بازارها جنگ خلیج فارس را صرفاً یک بحران منطقهای نمیبینند؛ آن را تهدیدی برای کل روایتِ رشد آینده، بهویژه در فناوریهای پیشرفته، تلقی میکنند.
از همین روست که رؤیای رکوردشکنی بازارها، تا وقتی نفت و انرژی زیر سایه جنگ فرسایشی قرار بگیرند، روی زمین سست بنا شده است. دادههای EIA درباره اهمیت تنگه هرمز و برآوردها درباره جهش تقاضای برق مراکز داده نشان میدهد که رونق هوش مصنوعی بدون ثبات انرژی دوام نمیآورد.
در چنین شرایط حساسی، اگر آمریکا این بحران را سریع مهار نکند، هزینهها فقط به بازار سهام محدود نخواهد ماند؛ تورم، سرمایهگذاری، نرخ بهره و حتی آینده فناوری هم از آن آسیب خواهند دید.