
عبدالعظیم آقآتابای، پژوهشگر اقتصادی
در اقتصادهایی که با تورم مزمن و بیثباتیهای کلان مواجهاند، نرخ ارز اغلب نقشی فراتر از یک متغیر تجاری پیدا میکند. در اقتصاد ایران نیز طی سالهای اخیر دلار به شاخصی تعیینکننده در شکلدهی انتظارات تورمی تبدیل شده است. در چارچوب «پارادایم ارز غالب» (Dominant Currency Paradigm)، بسیاری از قیمتها، قراردادها و حتی تصمیمهای سرمایهگذاری به طور غیرمستقیم با ارز خارجی سنجیده میشوند. در شرایط اقتصاد پساجنگ ایران که بازسازی اعتماد و ثبات بازارها اهمیت حیاتی دارد، درک پیوند میان ارز و انتظارات تورمی بیش از هر زمان دیگری برای سیاستگذاری اقتصادی ضروری به نظر میرسد.
اقتصاد ایران در دهههای گذشته با پدیدهای مواجه بوده که میتوان آن را «دلاریزه شدن ذهنی اقتصاد» نامید. اگرچه واحد رسمی مبادله در کشور ریال است، اما در عمل بسیاری از فعالان اقتصادی تحولات نرخ دلار را به عنوان مهمترین سیگنال برای ارزیابی آینده قیمتها در نظر میگیرند. این وضعیت با مفهومی در ادبیات اقتصاد بینالملل همخوانی دارد که از آن با عنوان «پارادایم ارز غالب» یاد میشود.
پارادایم ارز غالب به این معناست که در اقتصاد جهانی یا در یک اقتصاد خاص، یک ارز بینالمللی نقش مرجع اصلی در قیمتگذاری، تجارت و شکلدهی انتظارات را ایفا میکند. در سطح جهانی این نقش عمدتاً بر عهده دلار آمریکا است. بسیاری از کالاهای اساسی، از نفت و فلزات گرفته تا محصولات کشاورزی، در بازارهای جهانی با دلار قیمتگذاری میشوند. همین موضوع باعث میشود تغییرات ارزش دلار بتواند به سرعت بر قیمتها در کشورهای مختلف اثر بگذارد.
در اقتصاد ایران، این پارادایم شکل خاصی به خود گرفته است. از یک سو بخش قابل توجهی از واردات کشور شامل کالاهای واسطهای، مواد اولیه و تجهیزات تولیدی است که قیمت آنها بر اساس ارزهای بینالمللی تعیین میشود. از سوی دیگر تجربههای مکرر تورم بالا و کاهش ارزش پول ملی باعث شده است که دلار به یکی از مهمترین معیارهای حفظ ارزش دارایی تبدیل شود. ترکیب این دو عامل موجب شده است که نرخ دلار عملاً به یک متغیر کلیدی در شکلدهی انتظارات تورمی تبدیل شود.
انتظارات تورمی در اقتصاد نقش تعیینکنندهای در رفتار خانوارها و بنگاهها دارد. هنگامی که فعالان اقتصادی انتظار افزایش قیمتها را داشته باشند، رفتارهای آنها نیز در همان جهت تغییر میکند. خانوارها ممکن است خریدهای خود را جلو بیندازند، بنگاهها قیمت کالاها را زودتر افزایش دهند و سرمایهگذاران به سمت داراییهایی حرکت کنند که ارزش آنها در برابر تورم حفظ شود. در چنین فضایی حتی پیش از آنکه تورم واقعی رخ دهد، اقتصاد وارد یک چرخه افزایش قیمتها میشود.
در ایران، نرخ ارز یکی از مهمترین عوامل شکلدهنده این انتظارات است. افزایش نرخ دلار اغلب به سرعت به عنوان نشانهای از تورم آینده تعبیر میشود. بنگاهها با فرض افزایش هزینهها قیمت محصولات خود را بالا میبرند و خانوارها نیز برای حفظ قدرت خرید به خرید داراییهایی مانند طلا، ارز یا مسکن روی میآورند. این واکنشها خود میتواند موج جدیدی از تورم ایجاد کند.
در شرایط اقتصاد پساجنگ ایران، نقش انتظارات تورمی حتی پررنگتر نیز شده است. پس از دورهای از تنشهای سیاسی و امنیتی، یکی از مهمترین چالشهای سیاستگذار اقتصادی بازگرداندن ثبات به ذهنیت فعالان اقتصادی است. در چنین فضایی، کوچکترین نوسان در بازار ارز میتواند پیامدهای قابل توجهی برای انتظارات تورمی داشته باشد.
به همین دلیل مدیریت بازار ارز تنها یک مسئله تجاری یا ارزی نیست، بلکه بخشی مهم از مدیریت انتظارات در اقتصاد کلان محسوب میشود. اگر فعالان اقتصادی احساس کنند که نرخ ارز در مسیر باثبات و قابل پیشبینی قرار دارد، احتمال شکلگیری رفتارهای هیجانی و افزایش ناگهانی قیمتها کاهش مییابد. در مقابل، نوسانات شدید ارزی میتواند به سرعت انتظارات تورمی را تشدید کند.
با این حال باید توجه داشت که تمرکز صرف بر کنترل نرخ ارز نمیتواند راهحل پایدار برای مهار تورم باشد. در بسیاری از موارد، فشار بر بازار ارز خود ناشی از عوامل بنیادیتری مانند رشد بالای نقدینگی، کسری بودجه دولت یا ناترازی در نظام بانکی است. اگر این عوامل اصلاح نشوند، تلاش برای تثبیت نرخ ارز ممکن است تنها به تعویق افتادن جهشهای ارزی در آینده منجر شود.
در واقع رابطه میان پارادایم ارز غالب و انتظارات تورمی رابطهای دوطرفه است. از یک سو افزایش نرخ ارز میتواند انتظارات تورمی را تشدید کند و از سوی دیگر افزایش انتظارات تورمی نیز تقاضا برای ارز را بالا میبرد و به فشار بیشتر بر بازار ارز منجر میشود. این چرخه در اقتصادهایی که با تورم مزمن مواجهاند میتواند به یک حلقه بازخوردی قدرتمند تبدیل شود.
برای شکستن این چرخه، سیاستگذاری اقتصادی نیازمند رویکردی جامع است. کنترل رشد نقدینگی، اصلاح ساختار بودجه دولت، کاهش ناترازی بانکها و افزایش شفافیت در سیاستهای ارزی از جمله اقداماتی است که میتواند به تدریج انتظارات تورمی را مهار کند. در کنار این اقدامات، تقویت اعتبار سیاستگذار پولی نیز نقش مهمی در شکلدهی انتظارات دارد.
اقتصاد پساجنگ ایران در نقطهای قرار گرفته که بازسازی اعتماد اقتصادی اهمیت حیاتی دارد. فعالان اقتصادی زمانی میتوانند تصمیمهای بلندمدت بگیرند که نسبت به ثبات متغیرهای کلان اطمینان داشته باشند. در چنین شرایطی کاهش وابستگی اقتصاد به نوسانات نرخ ارز میتواند به ایجاد محیطی پیشبینیپذیرتر برای تولید و سرمایهگذاری کمک کند.
پارادایم ارز غالب نشان میدهد که در بسیاری از اقتصادها، بهویژه اقتصادهایی با تورم مزمن، یک ارز خارجی میتواند به محور اصلی شکلدهی انتظارات تبدیل شود. در ایران نیز دلار عملاً به قطبنمای انتظارات تورمی بدل شده است. در شرایط اقتصاد پساجنگ، مدیریت این پدیده نیازمند ترکیبی از ثبات در بازار ارز و اصلاحات عمیق در سیاستهای پولی و مالی است. تنها در چنین چارچوبی میتوان انتظار داشت که نقش مسلط دلار در ذهنیت اقتصادی به تدریج کاهش یابد و مسیر دستیابی به ثبات پایدار و رشد اقتصادی هموارتر شود.