
امید قاسمیپور، پژوهشگر اقتصادی
در جهان امروز، کشورها فقط با امکانات نظامی، جمعیت، وسعت سرزمین یا ذخایر طبیعی سنجیده نمیشوند؛ بلکه معیار قدرت در قرن بیستویکم تغییر کرده است. کشوری قدرتمندتر است که بیشتر تولید میکند، بیشتر میآموزد، فناوری میسازد، سرمایه جذب میکند، نیروی انسانی توانمند دارد، در بازارهای جهانی حضور دارد و دیگران برای کالا، خدمات، فناوری، سرمایه، مسیرهای تجاری یا زیرساختهای مالی به آن نیاز پیدا میکنند.
این تغییر به معنای کماهمیت شدن امنیت، جغرافیا یا قدرت نظامی نیست. هیچ کشوری بدون امنیت نمیتواند توسعه پایدار داشته باشد. اما واقعیت جدید این است که قدرت نظامی بدون پشتوانه اقتصادی، در بلندمدت فرسوده میشود. کشوری که تولید ثروت نکند، فناوری نسازد، صادرات رقابتی نداشته باشد و در شبکههای جهانی دانش و تولید جایگاهی پیدا نکند، حتی اگر در ظاهر اثرگذار باشد، در نهایت با محدودیت منابع روبهرو خواهد شد.
در واقع در دنیای امروز، اقتصاد پشتوانه قدرت است و به همین دلیل، میدان رقابت کشورها تغییر کرده است.
امروز رقابت فقط بر سر مرزها و قلمروها نیست؛ بر سر بازارها، فناوریها، دادهها، سرمایه انسانی، مسیرهای حملونقل، نظامهای پرداخت، استانداردهای مالی، هوش مصنوعی، تراشهها، انرژی پاک، لجستیک و زنجیرههای تأمین است. کشوری که در این میدانها جایگاه بالاتری دارد، فقط ثروتمندتر نیست؛ اثرگذارتر نیز خواهد بود؛ چراکه دیگران به آن نیاز پیدا میکنند و همین نیاز، به قدرت تبدیل میشود.
چین نمونه روشن این تحول است. این کشور در چند دهه گذشته از یک اقتصاد کمهزینه و تولیدمحور، به یکی از بازیگران اصلی صنعت و فناوری جهان تبدیل شد. قدرت چین فقط در اندازه اقتصاد آن نیست؛ در شبکه عظیم تولید، صادرات، زیرساخت، فناوری، سرمایهگذاری و زنجیره تأمین آن است. بسیاری از شرکتها و اقتصادهای جهان به کالاها، قطعات، تجهیزات، باتریها، پنلهای خورشیدی، تجهیزات مخابراتی و ظرفیت تولیدی چین متصلاند. چین فقط کالا صادر نمیکند؛ بخشی از نقشه تولید جهان را در اختیار دارد که قدرت اقتصادی زمانی شکل میگیرد که یک کشور فقط مصرفکننده فناوری نباشد، بلکه ابتدا تولیدکننده، سپس یادگیرنده، بعد ارتقادهنده فناوری و در نهایت نوآور شود.
در چارچوب اقتصاد جدید، کشورها فقط با سرمایهگذاری فیزیکی رشد نمیکنند؛ باید فناوری جذب کنند، آن را در بنگاهها منتشر کنند و سپس به نوآوری برسند. این همان مسیری است که بسیاری از اقتصادهای موفق آسیایی دنبال کردهاند: تولید، یادگیری، فناوری، نوآوری و سپس نفوذ اقتصادی.
امارات نیز نمونه دیگری از تغییر مفهوم قدرت است. این کشور تلاش کرده ثروت نفتی را به زیرساخت، تجارت، گردشگری، خدمات مالی، حملونقل، اقتصاد دیجیتال، هوش مصنوعی و سرمایهگذاری جهانی تبدیل کند. فرودگاهها، بنادر، مناطق آزاد، مراکز مالی، جذب شرکتهای بینالمللی و سرمایهگذاری در فناوری، همگی بخشی از راهبردی هستند که هدف آن تبدیل یک اقتصاد نفتی به یک اقتصاد متصل، متنوع و اثرگذار است. پیام تجربه امارات روشن است: در جهان امروز، کشوری قدرتمندتر است که دیگران برای تجارت، سرمایهگذاری، حملونقل، فناوری و خدمات مالی به آن نیاز داشته باشند.
سنگاپور شاید فشردهترین نمونه قدرت اقتصادی بدون منابع طبیعی باشد. کشوری کوچک، فاقد نفت و گاز و با محدودیت شدید سرزمینی، اما با مدیریت اقتصادی دقیق، نیروی انسانی ماهر، نظام مالی پیشرفته، بندر و لجستیک کارآمد، شفافیت بالا و اتصال عمیق به اقتصاد جهانی، به یکی از مراکز مهم مالی و تجاری جهان تبدیل شده است. قدرت سنگاپور از منابع زیرزمینی نیامده است؛ از اعتماد، کارآمدی، تخصص، نظم اداری، کیفیت تصمیمگیری و اتصال جهانی آمده است. سنگاپور نشان داد در اقتصاد جدید، اندازه سرزمین تعیینکننده نهایی نیست؛ کیفیت حکمرانی اقتصادی، سرمایه انسانی و پیوند با جهان تعیینکننده است.
در قرن بیستویکم، فناوری نیز به قلب قدرت ملی تبدیل شده است. هوش مصنوعی، نیمههادیها، رایانش ابری، داده، امنیت سایبری، زیستفناوری، رباتیک و انرژیهای نو، دیگر فقط موضوعات علمی یا صنعتی نیستند؛ اینها ابزارهای قدرتاند. کشوری که در فناوریهای کلیدی عقب بماند، فقط در صنعت عقب نمیماند؛ در تجارت، بانکداری، آموزش، سلامت، امنیت، حملونقل و حتی تصمیمسازی عمومی نیز عقب خواهد ماند.
هوش مصنوعی این روند را سریعتر کرده است. در گذشته، کارخانه و ماشینآلات مهمترین دارایی تولید بودند؛ امروز داده، الگوریتم، زیرساخت پردازشی و نیروی انسانی خلاق به داراییهای راهبردی تبدیل شدهاند. کشورهایی که زودتر بتوانند از هوش مصنوعی در صنعت، بانکداری، کشاورزی، حملونقل، آموزش، سلامت و سیاستگذاری استفاده کنند، بهرهوری بالاتری خواهند داشت. در آینده، فاصله کشورها فقط با میزان سرمایهگذاری سنجیده نمیشود؛ با سرعت یادگیری، توان جذب فناوری و قدرت استفاده از داده نیز سنجیده خواهد شد.
از همین نقطه، مفهوم ژئواکونومی اهمیت پیدا میکند. ژئواکونومی یعنی استفاده از ابزارهای اقتصادی برای افزایش قدرت ملی. در این نگاه، تجارت فقط صادرات و واردات نیست؛ ابزار اثرگذاری است. سرمایهگذاری خارجی فقط تأمین مالی نیست؛ مسیر انتقال فناوری و ایجاد وابستگی متقابل است. بانکداری فقط تجهیز منابع نیست؛ زیرساخت اتصال اقتصاد به جهان است. استانداردهای مالی، نظام پرداخت، بیمه، اعتبارسنجی، لجستیک، بازار سرمایه و تأمین مالی پروژهها، همه بخشی از قدرت اقتصادی یک کشورند.
در گذشته، بسیاری از کشورها تلاش میکردند دیگران را از مسیر قدرت نظامی تحت تأثیر قرار دهند. امروز کشورها بیش از گذشته میکوشند دیگران را از مسیر نیاز اقتصادی به خود متصل کنند. کشوری که تولیدکننده کالاهای ضروری، فناوریهای کلیدی، خدمات مالی معتبر، مسیرهای حملونقل مهم، بازار مصرف بزرگ یا زیرساخت دیجیتال پیشرفته باشد، قدرت چانهزنی بیشتری دارد. در دنیای امروز، قدرت فقط این نیست که یک کشور چه دارد؛ مهمتر این است که دیگران تا چه اندازه به آن نیاز دارند.
این تغییر برای ایران پیام مهمی دارد. ایران از ظرفیتهای قابل توجهی برخوردار است: منابع انرژی، موقعیت جغرافیایی ممتاز، بازار داخلی بزرگ، نیروی انسانی تحصیلکرده، ظرفیت صنعتی، سابقه تجاری، دسترسی منطقهای و امکان تبدیل شدن به حلقهای مهم در تجارت، انرژی، ترانزیت و خدمات مالی منطقه. اما ظرفیت، بهتنهایی قدرت ایجاد نمیکند. ظرفیت زمانی به قدرت تبدیل میشود که به تولید ثروت، صادرات رقابتی، فناوری، بهرهوری، سرمایهگذاری و اتصال مؤثر به اقتصاد منطقهای و جهانی منجر شود.
برای ایران، پرسش راهبردی این نیست که آیا ظرفیت وجود دارد یا نه؛ پرسش این است که چگونه میتوان این ظرفیتها را به قدرت اقتصادی پایدار تبدیل کرد. انرژی زمانی قدرتآفرین است که به زنجیره ارزش، صنایع رقابتی، صادرات پایدار، فناوری و درآمد بلندمدت تبدیل شود. موقعیت جغرافیایی زمانی قدرتآفرین است که به ترانزیت، لجستیک، تجارت منطقهای و زیرساخت مالی تبدیل شود. نیروی انسانی زمانی قدرتآفرین است که به مهارت، نوآوری، شرکتهای دانشبنیان و بهرهوری تبدیل شود. بازار داخلی زمانی ارزشمند است که به مقیاس تولید، رقابت و صادرات کمک کند.
در این مسیر، نظام بانکی و مالی نقش محوری دارد. هیچ کشوری بدون نظام مالی کارآمد نمیتواند قدرت اقتصادی پایدار بسازد. بانکها، بازار سرمایه، صندوقهای سرمایهگذاری، ابزارهای تأمین مالی پروژه، اعتبار صادراتی، بیمه، نظام پرداخت و اعتبارسنجی، زیرساختهای پنهان قدرت اقتصادیاند. اگر منابع مالی به فعالیتهای کوتاهمدت، داراییمحور یا کمبازده هدایت شود، اقتصاد از درون ضعیف میشود. اما اگر تأمین مالی به سمت تولید رقابتی، فناوری، صادرات، بهرهوری، زیرساخت، انرژیهای نو و شرکتهای دانشبنیان حرکت کند، نظام مالی به موتور قدرت ملی تبدیل میشود.
قدرت اقتصادی همچنین به بخش خصوصی توانمند نیاز دارد. دولت میتواند سیاستگذار، تنظیمگر، زیرساختساز و هدایتگر باشد؛ اما تولید ثروت پایدار بدون بنگاههای رقابتی، کارآفرینان، شرکتهای صادراتی، مدیران حرفهای و سرمایهگذاران بلندمدت شکل نمیگیرد. تجربه چین، امارات، سنگاپور و کرهجنوبی نشان میدهد دولتهای موفق معمولاً چارچوبی میسازند که بنگاهها بتوانند تولید کنند، رقابت کنند، فناوری جذب کنند، صادر کنند و در بازارهای جهانی رشد کنند.
یکی از مسیرهای عملی برای ایران، تقویت ژئواکونومی منطقهای است. ایران میتواند از بازارهای همسایه، مسیرهای ترانزیتی، ظرفیت انرژی، خدمات فنی و مهندسی، محصولات صنعتی، کشاورزی، پتروشیمی، دارویی، فناوری مالی و شرکتهای دانشبنیان برای افزایش نقش اقتصادی خود در منطقه استفاده کند. قدرت اقتصادی همیشه از جهشهای ناگهانی آغاز نمیشود؛ گاهی از صدها پیوند کوچک، اما پیوسته در تجارت، حملونقل، استانداردسازی، تأمین مالی، آموزش، فناوری و اتصال منطقهای ساخته میشود.
اقتصاد دیجیتال و هوش مصنوعی نیز میتوانند فرصت تازهای برای ایران باشند. کشورهایی که از موج فناوری عقب بمانند، ناچار خواهند شد فناوری را گرانتر وارد کنند و در زنجیره ارزش جهانی در جایگاه پایینتری قرار گیرند؛ اما کشورهایی که بتوانند نیروی انسانی خود را آموزش دهند، دادههای اقتصادی را سامان دهند، بانکداری دیجیتال را گسترش دهند، خدمات مالی هوشمند ایجاد کنند و از هوش مصنوعی در صنعت و سیاستگذاری استفاده کنند، میتوانند بخشی از فاصله توسعه را کاهش دهند. آینده قدرت اقتصادی بهشدت با توان دیجیتال کشورها گره خورده است.
البته قدرت اقتصادی فقط با شعار ساخته نمیشود. به ثبات اقتصاد کلان، تورم کنترلشده، نظام بانکی سالم، حقوق مالکیت، پیشبینیپذیری سیاستها، زیرساخت مناسب، سرمایه انسانی، سرمایهگذاری و ارتباط خارجی نیاز دارد. سرمایه به جایی میرود که آینده آن قابل پیشبینی باشد. فناوری به جایی منتقل میشود که امکان همکاری و سودآوری وجود داشته باشد. نیروی انسانی در محیطی میماند که مسیر رشد داشته باشد. بنگاه در بازاری رقابت میکند که قواعد آن روشن باشد؛ بنابراین، قدرت اقتصادی محصول مجموعهای از تصمیمهای پیوسته، نهادی و بلندمدت است.
از این منظر، سیاست اقتصادی فقط یک موضوع داخلی نیست؛ بخشی از سیاست قدرت ملی است. مهار تورم، اصلاح نظام بانکی، رشد بهرهوری، توسعه صادرات، جذب سرمایه، گسترش فناوری، تقویت بخش خصوصی و افزایش شفافیت، فقط اصلاحات اقتصادی نیستند؛ ابزارهای تقویت جایگاه ملیاند. کشوری که اقتصاد قویتری دارد، در سیاست خارجی نیز دست بازتری دارد. کشوری که صادرات رقابتیتری دارد، در مذاکرات اقتصادی اثرگذارتر است. کشوری که فناوری و سرمایه انسانی قویتری دارد، در برابر شوکهای بیرونی تابآورتر میشود.
در قرن بیستویکم، میدان نبرد بهطور کامل از بین نرفته است؛ اما میدان بازار، فناوری، سرمایه و دانش اهمیت بیشتری یافته است. کشورها با تولید ثروت، خلق فناوری، جذب استعداد، ایجاد زیرساخت، حضور در زنجیرههای ارزش و افزایش وابستگی متقابل، جایگاه خود را ارتقا میدهند. قدرت پایدار از اقتصاد مولد میآید؛ اقتصادی که یاد میگیرد، تولید میکند، صادر میکند، نوآوری میکند و دیگران را به خود نیازمند میسازد.
پیام اصلی برای ایران روشن است: آینده قدرت ملی بیش از هر زمان دیگری به کیفیت اقتصاد وابسته است. منابع طبیعی، موقعیت جغرافیایی و نیروی انسانی، ظرفیتهای مهمی هستند؛ اما این ظرفیتها زمانی به قدرت تبدیل میشوند که در خدمت تولید ثروت، فناوری، بهرهوری و اتصال هوشمند به اقتصاد منطقه و جهان قرار گیرند. در دنیای امروز، کشوری اثرگذارتر است که فقط صدای بلندتری ندارد؛ بلکه کالا، فناوری، سرمایه، خدمات، مسیر و دانشی دارد که دیگران به آن نیازمندند.