مرتضی اکبری؛ مدیرعامل اسبق بانک مهر ایران 
اساسا نرخ سود مثل «پدال گاز و پدال ترمز اقتصاد» عمل میکند؛ نرخ سود بالا، باعث کند کردن اقتصاد و نرخ سود پایین، موجب سرعت دادن به اقتصاد میشود.
وقتی دولتها میخواهند تورم را کنترل کنند قاعدتا با افزایش نرخ سود بانکی، پول در جریان را جمع کرده و قدرت خرید را پایین میآورند و برعکس وقتی تمایل دارند رشد اقتصادی، تولید و سرمایهگذاری را افزایش دهند نرخ سود بانکی را کاهش میدهند تا تزریق پول با بهای پایینتر برای سرمایهگذاریها بیشتر شود؛ بهعبارت بهتر نرخ سود بالا موجب پس انداز بیشتر و مصرف کمتر (کاهش تورم) و نرخ سود پایین باعث مصرف بیشتر جامعه و سرمایهگذاری بیشتر (خروج از رکود) میشود.
البته کارکردهای دیگری نیز برای نرخ سود متصور است؛ بالا بردن نرخ سود باعث جذب سرمایههای خارجی و در نتیجه باعث تقویت ارزش پول نیز خواهد شد که در حال حاضر به دلیل تحریم و جنگ این موضوع در ایران کاربردی ندارد.
کارکرد دیگر نرخ سود، محاسبات ارزش زمانی پول در ارزیابی اقتصادی برای ورود به طرحها یا عدم ورود نیز خواهد بود.
تعلل بانک مرکزی در افزایش نرخ سود به این موضوع بازمی گردد که وقتی تورم در اقتصاد وجود دارد قاعدتا نرخ و رشد این متغیر پولی باید در نرخ سود لحاظ شود و نرخ سود افزایش پیدا کند؛ ولی اقتصاد ایران یک اقتصاد همراه با رکود تورمی است، یعنی همزمان هم تورم داریم و هم رکود.
اگر بانک مرکزی اقدام به افزایش نرخ سود برای کنترل تورم کند، رشد سرمایهگذاری کمتر شده و رکود بیشتر میشود و اگر نرخ سود را برای خروج از رکود کاهش دهد تورم بیشتر میشود و لذا بانک مرکزی بین این دو باید تعادل برقرار کند.
ورود پول به بازار سرمایه و افزایش سرمایهگذاریها، نیازمند کاهش نرخ سود بانکی و یا حداقل افزایش نیافتن نرخ سود است. وقتی بانک مرکزی نرخ سود را افزایش دهد منابع از بازار سرمایه به بازار پول (بانکها) متمایل میشود و بورس شروع به ریزش میکند؛ لذا بخش تولید و بورس علاقهمند به کاهش نرخ سود هستند درحالی که بانک مرکزی بهعنوان متوالی کنترل تورم برای کنترل تورم لازم میبیند نرخ را افزایش دهد.
در این نقطه است که نقش بانک مرکزی پیچیده و پر چالش میشود؛ چراکه باید بین خروج از رکورد و کنترل تورم بهترین تصمیم را اتخاذ کند.