به گزارش خبرنگار ایبنا، افت قیمت سکه در بازار نقدی طی روزهای اخیر، همزمان با معامله اوراق «عسکه۲» در قیمتهایی متفاوت از بازار فیزیکی، این پرسش را برای بخشی از مردم ایجاد کرده است که چرا اوراقی با پشتوانه سکه، گاهی بالاتر از خود سکه معامله میشود؟ پاسخ این پرسش در یک نکته کلیدی نهفته است: آنچه در بورس معامله میشود، خود سکه نیست؛ بلکه یک ابزار مالی است که سکه در آن بهعنوان دارایی پایه ایفای نقش میکند.
به بیان ساده، «عسکه۲» شکل دیگری از فروش سکه به مردم نیست. این اوراق برای سرمایهگذاری و مدیریت ریسک طراحی شده و ارزش آن، علاوه بر قیمت سکه، به عواملی مانند زمان باقیمانده تا سررسید، انتظارات بازار و حقوق قراردادی دارنده اوراق بستگی دارد.
در واقع، «عسکه۲» یک سکه فیزیکی نیست؛ اوراق مالی مبتنی بر سکه است که در بازار سرمایه معامله میشود.
بازار طلا و ارز در اقتصاد ایران تنها محل خرید و فروش برای مصرف واقعی نیست. بخشی از تقاضای این بازار، «تقاضای احتیاطی» است؛ یعنی فرد لزوماً به سکه یا اسکناس ارز نیاز ندارد، اما نگران است که در آینده ارزش پولش کاهش پیدا کند.
در چنین شرایطی، خرید سکه یا ارز برای بخشی از خانوارها به ابزاری برای حفظ ارزش دارایی تبدیل میشود. فرد با این تصور که ممکن است قیمت طلا یا ارز در آینده افزایش پیدا کند، بخشی از نقدینگی خود را از ریال خارج و به داراییهایی مانند سکه و ارز تبدیل میکند.
این رفتار از منظر اقتصادی قابل درک است، اما یک ویژگی مهم دارد: خریدار سکه نقدی مستقیماً در معرض نوسان قیمت قرار میگیرد. اگر قیمت سکه افزایش پیدا کند، ارزش دارایی او بالا میرود و اگر قیمت کاهش یابد، زیان آن نیز متوجه خود او خواهد بود.
در همین نقطه، فلسفه طراحی ابزارهایی مانند «عسکه۲» اهمیت پیدا میکند: آیا میتوان به تقاضایی که منشأ آن نگرانی از آینده ارزش پول است، از طریق یک ابزار مالی پاسخ داد؛ بدون آنکه فرد الزاماً مجبور به خرید و نگهداری سکه فیزیکی باشد؟
در بازار نقدی، خریدار یک قطعه سکه میخرد و مالک یک دارایی فیزیکی میشود. اما در بازار سرمایه، خریدار «عسکه۲» صاحب یک ورقه مالی با شرایط، سررسید و حقوق قراردادی مشخص است.
از این رو، اگر قیمت سکه نقدی در محدوده ۲۳۲ تا ۲۳۴ میلیون تومان باشد و «عسکه۲» در سطحی متفاوت معامله شود، نمیتوان صرفاً از روی این اختلاف نتیجه گرفت که اوراق، همان سکه را با قیمت بالاتری عرضه میکند.
در واقع، دو قیمت متعلق به دو دارایی با ویژگیهای متفاوت است. قیمت سکه نقدی، ارزش یک دارایی فیزیکی در بازار امروز را نشان میدهد؛ در حالی که قیمت اوراق، علاوه بر ارتباط با قیمت سکه، انتظارات بازار نسبت به آینده و ارزش حقوق مندرج در قرارداد را نیز منعکس میکند؛ بنابراین مقایسه مستقیم این دو قیمت، بدون توجه به ماهیت متفاوت آنها، میتواند برداشت نادرستی از عملکرد «عسکه۲» ایجاد کند.
پاسخ را باید در دو مفهوم «زمان» و «ریسک» جستوجو کرد. فردی که امروز سکه میخرد، دارایی فیزیکی را در اختیار دارد و در مقابل، تمام نوسان قیمت آن نیز متوجه اوست. اما دارنده «عسکه۲» با یک ابزار مالی دارای سررسید و شرایط قراردادی مشخص مواجه است.
در ساختار عرضه اولیه این اوراق، اختیار فروش در سررسید با قیمت اعمال معادل ۱۰۷ درصد قیمت کشفشده در روز عرضه پیشبینی شده است؛ بنابراین برای خریدار عرضه اولیهای که اوراق را مطابق شرایط قرارداد تا سررسید نگهداری کند، کاهش قیمت دارایی پایه الزاماً همان اثری را ندارد که کاهش قیمت سکه بر دارنده سکه فیزیکی خواهد داشت.
این ویژگی البته به معنای حذف ریسک سرمایهگذاری نیست. خریدار اوراق در بازار ثانویه، اوراق را با قیمت بازار خریداری میکند و بازده سرمایهگذاری او باید بر اساس همان قیمت خرید محاسبه شود. از سوی دیگر، قیمت اوراق در طول دوره معاملات نیز میتواند تحت تأثیر شرایط بازار تغییر کند؛ بنابراین مزیت اصلی این ابزار را نباید «حذف ریسک» دانست؛ بلکه موضوع اصلی، تغییر نحوه مواجهه و مدیریت ریسک است.
اهمیت این ابزار زمانی بیشتر روشن میشود که رفتار مردم در دورههای نااطمینانی اقتصادی مورد توجه قرار گیرد.
در شرایط عادی، ممکن است فرد برای استفاده واقعی اقدام به خرید ارز یا سکه کند. اما در دورههایی که نگرانی درباره تورم، کاهش قدرت خرید پول یا افزایش قیمت طلا و ارز بیشتر میشود، بخشی از مردم حتی بدون نیاز مصرفی، به بازار فیزیکی طلا و ارز مراجعه میکنند.
این رفتار همان چیزی است که در ادبیات اقتصادی میتوان آن را «تقاضای احتیاطی» نامید؛ تقاضایی که هدف اصلی آن، مصرف دارایی نیست، بلکه محافظت از ارزش دارایی در برابر نااطمینانیهای اقتصادی است.
وقتی این تقاضا در ابعاد بزرگ شکل میگیرد، پیامد آن تنها به تصمیم سرمایهگذاری یک خانوار محدود نمیشود. بخشی از منابع مالی خانوارها به سمت داراییهایی مانند ارز و طلای فیزیکی حرکت میکند و فشار تقاضا در بازارهای نقدی افزایش مییابد.
از این منظر، توسعه ابزارهای مالی مرتبط با طلا میتواند کارکردی فراتر از معرفی یک محصول سرمایهگذاری داشته باشد: انتقال بخشی از تقاضای احتیاطی از بازار فیزیکی به بازار رسمی و مالی.
اگر هدف یک شهروند صرفاً حفظ قدرت خرید باشد، لزوماً نیازی به نگهداری سکه در خانه یا خرید اسکناس ارز وجود ندارد؛ مشروط بر اینکه ابزار مالی مناسبی برای پاسخ به این نیاز وجود داشته باشد.
در چنین شرایطی، بخشی از تقاضای احتیاطی میتواند به جای ورود مستقیم به بازار فیزیکی، در قالب اوراق و سایر ابزارهای رسمی وارد بازار سرمایه شود.
البته این انتقال زمانی موفق خواهد بود که ابزار مالی بتواند چند نیاز اساسی سرمایهگذار را پاسخ دهد؛ از جمله ارتباط روشن با دارایی پایه، سازوکار مشخص خروج و تسویه و مهمتر از همه، ایجاد اعتماد نسبت به حقوقی که در قرارداد برای دارنده اوراق پیشبینی شده است.
از همین رو، عملکرد «عسکه۲» را نمیتوان تنها با مقایسه قیمت روز آن با قیمت سکه نقدی ارزیابی کرد. پرسش مهمتر این است که آیا این ابزار میتواند بخشی از تقاضایی را که برای حفظ ارزش پول به بازار فیزیکی طلا و ارز میرود، به سمت بازار رسمی هدایت کند یا خیر.
«عسکه۲» نیز مانند هر دارایی قابل معامله دیگری بدون ریسک نیست. دارندهای که اوراق را در بازار ثانویه خریداری میکند، با نوسان قیمت مواجه است و در صورت خروج پیش از سررسید، شرایط بازار بر نتیجه سرمایهگذاری او اثر خواهد گذاشت؛ بنابراین نباید این ابزار را معادل یک تضمین کامل برای سرمایهگذاری دانست.
تفاوت اصلی در نحوه مواجهه با ریسک است. خریدار سکه فیزیکی مستقیماً در معرض تغییرات قیمت سکه قرار دارد؛ در حالی که ابزار مالی طراحیشده برای تقاضای احتیاطی، علاوه بر ارتباط با قیمت دارایی پایه، از سازوکارهای قراردادی برای مدیریت سناریوهای مختلف قیمت برخوردار است.
به همین دلیل، انتخاب میان سکه و «عسکه۲» نباید صرفاً با این پرسش انجام شود که «کدامیک گرانتر است؟» پرسش اقتصادی دقیقتر این است که هر کدام چه ریسکی را به سرمایهگذار منتقل میکنند و در مقابل، چه حقوقی در اختیار او قرار میدهند؟
روزهای نخست معاملات «عسکه۲» یک نکته مهم را برای بازار روشن کرده است: نام «سکه» نباید باعث شود ماهیت مالی این ابزار نادیده گرفته شود.
این اوراق قرار نیست سکهای را که در بازار نقدی مثلاً ۲۳۴ میلیون تومان قیمت دارد، با قیمت بالاتر به مردم بفروشد. آنچه روی تابلو بورس معامله میشود، یک قرارداد مالی با سررسید، شرایط مشخص و مجموعهای از حقوق و تعهدات است.
از این منظر، مهمترین آزمون «عسکه۲» نه اختلاف قیمت آن با سکه در یک روز مشخص، بلکه میزان موفقیت آن در پاسخ به یک نیاز واقعی اقتصاد ایران است؛ نیازی که سالهاست خود را در قالب خرید دلار، طلا و سکه نشان داده است: نگرانی از آینده ارزش پول.
اگر بازار سرمایه بتواند برای این نگرانی، ابزارهایی شفاف، قابل فهم و قابل اتکا ایجاد کند، بخشی از تقاضای احتیاطی میتواند به جای حرکت مستقیم به سمت دارایی فیزیکی، وارد بازار رسمی شود.
در این صورت، پرسش اصلی دیگر این نخواهد بود که «سکه چند است و عسکه۲ چند؟»؛ بلکه پرسش مهمتر این است که برای فردی که قصد مصرف سکه ندارد و تنها میخواهد ارزش دارایی خود را در برابر بیثباتی اقتصادی حفظ کند، کدام ابزار میتواند این هدف را با ریسک قابل مدیریتتری محقق کند؟
«عسکه۲» از این منظر تنها یک نماد معاملاتی روی تابلو بورس نیست؛ بلکه آزمونی برای سنجش ظرفیت بازار سرمایه در هدایت تقاضای احتیاطی، مدیریت ریسک و تغییر مسیر بخشی از سرمایههای سرگردان از بازار فیزیکی به بازار رسمی است.