به گزارش خبرنگار ایبنا، اغلب ما بانک را از تجربه روزمرهمان میشناسیم؛ از نرخ سودی که میگیرد یا میدهد، کیفیت همراهبانک، تعداد شعب، سرعت انجام کارها یا حتی از نام و سابقهاش. این تصویر آشنا، هرچند در انتخاب بانک نقش دارد، اما درباره وضعیت واقعی و سلامت مالی آن اطلاعات چندانی به ما نمیدهد.
در پس این تجربه روزمره، یک ساختار مالی پیچیده قرار دارد؛ جایی که منابع جذب میشوند، داراییها شکل میگیرند، تسهیلات پرداخت میشود و ریسکها انباشته میشوند. بخش مهمی از این تصویر در ترازنامه بانک دیده میشود؛ صورتی که در یک طرف داراییهای بانک، مثل تسهیلات و سرمایهگذاریها و در طرف دیگر منابع تأمین آنها، مثل سپردهها و بدهیها را نشان میدهد.
بخش مهمی از دادههای لازم برای بررسی این شاخصها در صورتهای مالی بانکها و سامانههایی مثل کدال و بانک مرکزی در دسترس است؛ بعضی شاخصها بهصورت آماده منتشر میشوند و بعضی را میتوان از روی ارقام همان صورتهای مالی محاسبه کرد. همین اطلاعات، اگر درست کنار هم قرار بگیرند، میتوانند تصویر متفاوتی از بانک بسازند. برای رسیدن به این تصویر هم لازم نیست همه جزئیات صورتهای مالی را بدانیم. چند شاخص مشخص کمک میکنند بفهمیم پشت اعدادی که میبینیم چه میگذرد و کجا باید با دقت بیشتری قضاوت کنیم.
وقتی یک خبر خوب، سؤالهای بیشتری ایجاد میکند
فرض کنید خبری درباره عملکرد یک بانک منتشر شده است؛ سود بانک بالارفته، سرمایهاش افزایش پیدا کرده و ترازنامهاش هم بزرگتر شده است. در نگاه اول، همهچیز خوب به نظر میرسد. عددها بزرگتر شدهاند و خبر هم چیزی خلاف این نمیگوید.
بزرگتر شدن ترازنامه یعنی داراییهای بانک بیشتر شدهاند و این رشد از سمت دیگر ترازنامه هم باید تأمین شده باشد. سپرده مشتریان معمولاً بخش مهمی از منابع بانک را تشکیل میدهد و در کنار آن، بانک میتواند از سایر بانکها، بازار بینبانکی یا بانک مرکزی هم منابع بگیرد. استفاده از این مسیرها بخشی از فعالیت عادی بانکداری است و آنچه اهمیت بیشتری دارد، میزان و تداوم اتکای بانک به هرکدام از آنهاست. بدهی به بانک مرکزی هم میتواند از مسیرهای مختلف شکل گرفته باشد و اضافهبرداشت فقط یکی از حالتهای آن است.
برای خواندن این ارقام، بهتر است بدهی به بانک مرکزی یا سایر بانکها را با کل داراییهای بانک مقایسه کنیم؛ رقمی که مستقیماً در ترازنامه قابل مشاهده است. چند همت بدهی به بانک مرکزی برای دو بانک با حجم دارایی متفاوت، وزن یکسانی ندارد. سهم این بدهی به کل داراییها و تغییر آن در طول زمان، تصویر روشنتری از نقش این منابع در تأمین مالی بانک میدهد.
اگر این رقم طی چند سال بالا برود، یعنی سهم بیشتری از تأمین مالی بانک از بانک مرکزی یا شبکه بانکی آمده است؛ در این حالت باید دید بانک تا چه اندازه به این منابع وابسته شده است.
وقتی مشخص شد منابع بانک از چه مسیرهایی تأمین شدهاند، سؤال بعدی این است که این منابع چگونه در ترازنامه به کار گرفته شدهاند. یکی از سادهترین راهها برای دیدن این رابطه، نسبت تسهیلات به سپرده است. این شاخص نشان میدهد حجم وامهایی که بانک داده، در مقایسه با سپردههایی که از مشتریان گرفته چقدر است.
بالا یا پایین بودن این عدد بهتنهایی خوب یا بد نیست. نسبت بالاتر نشان میدهد حجم تسهیلات در مقایسه با سپردههای جذبشده بیشتر است و در این حالت ممکن است سایر منابع تأمین مالی بانک هم نقش بیشتری پیدا کرده باشند. نسبت پایینتر هم الزاماً نشانه وضعیت بهتر نیست؛ چون بخشی از منابع میتواند بهجای تسهیلات، در اوراق، سپرده نزد بانک مرکزی، سرمایهگذاریها یا داراییهای دیگر قرار گرفته باشد؛ بنابراین این شاخص فقط رابطه میان سپردهها و تسهیلات را نشان میدهد، نه مقدار وجه نقدی که در بانک باقی مانده است.
اما حجم تسهیلات فقط برشی از این تصویر است؛ مهم است بدانیم این وامها تا چه اندازه طبق برنامه به بانک برمیگردند. ممکن است در صورتهای مالی با رقم بزرگی از «مطالبات غیرجاری» روبهرو شویم؛ یعنی وامهایی که بازپرداختشان از روال عادی خارج شده است. معنای این رقم زمانی روشنتر میشود که آن را با کل
تسهیلات بانک مقایسه کنیم، چون یک رقم مشخص از مطالبات غیرجاری برای بانکی با حجم محدود تسهیلات و یک بانک بسیار بزرگ، وزن متفاوتی دارد. برای همین باید سهم این مطالبات از کل تسهیلات را دید. نسبت ناخالص مطالبات غیرجاری نشان میدهد چه بخشی از وامهای بانک از مسیر عادی بازپرداخت خارج شده است. هرچه این سهم بیشتر باشد، بخش بزرگتری از سبد تسهیلات بانک با مشکل بازپرداخت روبهرو شده است.
البته اگر در همان صورتهای مالی با عدد دیگری با عنوان نسبت خالص مطالبات غیرجاری روبهرو شدید، تناقضی در کار نیست. این عدد معمولاً پایینتر از نسبت ناخالص است، چون بانک بخشی از زیان احتمالی این مطالبات را از قبل در حسابها شناسایی کرده است؛ نه اینکه پولی را کنار گذاشته باشد. برای همین، نسبت ناخالص سهم وامهای مشکلدار را مستقیمتر نشان میدهد و عدد خالص اثر ذخایر شناساییشده را هم در خود دارد.
تا اینجا میدانیم بانک منابعش را از کجا آورده، چه میزان از سپردهها در برابر تسهیلات قرار گرفته و بخشی از این تسهیلات چه کیفیتی دارند. اما در همان خبر اول یک عدد دیگر هم جلب توجه میکرد: سود.
سود چنددههمتی در نگاه اول میتواند نشانه عملکرد قوی باشد، اما اندازه بانک در اینجا اهمیت زیادی دارد. بانکی با ترازنامه بسیار بزرگ طبیعتاً ظرفیت بیشتری برای ساختن سود اسمی بالا دارد. برای همین سود را باید در مقایسه با داراییهای بانک دید.
بازده داراییها یا ROA نشان میدهد بانک با داراییهایی که در اختیار داشته چه میزان سود ساخته است. این شاخص ممکن است در بعضی گزارشها بهصورت آماده منتشر شود، اما خیلی وقتها باید آن را از روی صورتهای مالی حساب کرد. معمولاً سود را بر متوسط داراییهای بانک تقسیم میکنند؛ چون سود در طول یک سال شکل گرفته، در حالی که دارایی پایان سال فقط وضعیت بانک را در یک مقطع نشان میدهد. در مقایسه ROA هم باید حواسمان باشد که در یک گزارش ممکن است سود قبل از مالیات مبنا قرار گرفته باشد و در گزارش دیگر سود پس از مالیات. علاوه بر این، مهم است ببینیم سود از کجا آمده؛ چون بخشی از آن ممکن است از درآمدهای موقتی یا تکرارنشدنی ساخته شده باشد.
حالا بخش دیگری از همان خبر اول باقی مانده است: افزایش سرمایه. بعد از دیدن منابع، تسهیلات، کیفیت وامها و سودآوری، سؤال درباره سرمایه معنای روشنتری پیدا میکند. اگر بخشی از ریسکهایی که بانک پذیرفته به زیان تبدیل شود، چه میزان پشتوانه برای جذب آن وجود دارد؟
اینجا باید به کفایت سرمایه نگاه کرد. همه داراییهای بانک به یک اندازه خطر زیان ندارند. وجه نقد، اوراق کمریسک و تسهیلاتی که احتمال بازپرداختنشدنشان بیشتر است، از نظر ریسک در یک سطح قرار نمیگیرند. به همین دلیل، داراییهای بانک بر اساس میزان ریسکشان وزن میگیرند؛ حاصل این محاسبه همان «داراییهای موزونشده به ریسک» است که سرمایه بانک در برابر آن سنجیده میشود. اثر نهایی به این بستگی دارد که سرمایه در مقایسه با داراییهای موزونشده به ریسک با چه سرعتی رشد کرده باشد؛ اگر ریسکها سریعتر افزایش پیدا کرده باشند، اثر افزایش سرمایه بر این نسبت محدودتر خواهد بود.
حالا اگر به خبر فرضی ابتدای گزارش برگردیم، این بار نه خودِ گزارهها، بلکه نگاه ما و سؤالهایی که درباره آنها میپرسیم تغییر کرده است. دیگر افزایش سود، رشد سرمایه یا بزرگتر شدن ترازنامه را جدا از بقیه اعداد نمیخوانیم؛ میپرسیم این تغییر در کنار منابع بانک، کیفیت تسهیلات، میزان ریسک و توان مالی آن چه معنایی پیدا میکند.
این شاخصها قرار نیست درباره سالم یا ناسالم بودن یک بانک حکم قطعی بدهند، اما کمک میکنند هر عدد را در جای خودش ببینیم و بدانیم برای فهم بهترش باید سراغ چه عدد دیگری برویم. شاید در نهایت مهمترین سؤال همین باشد: این عدد چند درصدِ چه چیزی است و در کنار بقیه ترازنامه چه چیزی نشان میدهد؟