26 شهريور 1405 - 23:52

چرا گازوئیل ۶ دلاری کابوسی بزرگ‌تر از نفت ۱۰۰ دلاری است؟

گازوئیل
نوسان نفت خام یک بازی احتمالات در بازار‌های مالی است، اما بحران گازوئیل ۶ دلاری، یک بن‌بست فیزیکی برای شریان‌های تپنده اقتصاد جهانی و مرگ تدریجی لجستیک است.
کد خبر : ۱۸۶۸۴۸

به گزارش خبرنگار بین‌الملل ایبنا، در ادبیات سنتی اقتصاد انرژی، نفت ۱۰۰ دلاری همواره به‌عنوان «استاندارد طلایی» بحران شناخته می‌شود؛ عددی که معامله‌گران را به هراس می‌اندازد و تیتر یک رسانه‌ها می‌شود. اما این تحلیل یک خطای شناختی بزرگ دارد: نفت خام تنها یک ماده اولیه است که می‌تواند در انبار‌ها ذخیره یا در تانکر‌های نفتکش معلق بماند، بدون اینکه تأثیر فوری بر قیمت شیر یا نان داشته باشد.

برعکس، گازوئیل ۶ دلاری یک «شوک تحویل» است. گازوئیل سوخت «جریان» است؛ سوخت کامیون‌هایی که فروشگاه‌ها را پر می‌کنند، تراکتور‌هایی که غذا تولید می‌کنند و کشتی‌هایی که تجارت جهانی را به حرکت درمی‌آورند. وقتی قیمت دیزل از سقف می‌گذرد، یعنی هزینه نهاییِ انتقال هر کالای ملموسی در اقتصاد افزایش یافته و تورم نه از روی تقاضا، بلکه از روی ضرورت در ساختار قیمت‌ها حک می‌شود.

تله «شکاف پالایشی» و ناکارآمدی سیاست‌های پولی

اشتباه محاسباتی سیاستمدارانی مانند «دونالد ترامپ» این است که گمان می‌کنند با سقوط بهای نفت خام، تورم دیزل نیز فروکش می‌کند. واقعیت این است که ما شاهد نوعی «گسست ساختاری» هستیم. به نوشته سی‌ان‌بی‌سی در حال حاضر، حاشیه سود پالایش به دلیل کمبود جهانی زیرساخت‌های تقطیر به قدری بالاست که حتی اگر نفت خام ارزان شود، قیمت دیزل به دلیل گلوگاه عرضه، همچنان بالا می‌ماند.

این یعنی سیاست‌گذار پولی (مانند فدرال رزرو) با ابزار نرخ بهره در حال مبارزه با سایه‌هاست؛ چرا که افزایش نرخ بهره، ظرفیت پالایشگاه‌ها را زیاد نمی‌کند. این وضعیت، اقتصاد را در یک دور باطل گرفتار می‌کند. بانک‌های مرکزی برای مهار تورم نرخ بهره را بالا می‌برند تا تقاضا را سرکوب کنند، اما، چون نیاز به دیزل برای حمل کالا و انرژی «غیرکشسان» است، هزینه تولید همچنان بالاست.

برخلاف نفت ۱۰۰ دلاری که می‌تواند با سیاست‌های انقباضی و کاهش مصرف سرکوب شود، دیزل ۶ دلاری به دلیل نبود جایگزین، به راحتی عقب‌نشینی نمی‌کند و تورم را از نوع «هزینه‌ای» (Cost-Push) به جان اقتصاد می‌اندازد.

فروپاشی لجستیک «به‌هنگام»

اقتصاد مدرن بر پایه منطق «به‌هنگام» یا تولید و توزیع به‌هنگام بنا شده است؛ منطقی که در آن انبار‌ها حذف شده‌اند و کالا‌ها نه در انبارها، بلکه بر روی جاده‌ها و در کامیون‌ها ذخیره می‌شوند. از این رو گازوئیل ۶ دلاری، محاسبات ریاضی این مدل لجستیکی را به‌طور کامل در هم شکسته است.

بر این اساس وقتی هزینه جابه‌جایی به صورت تصاعدی بالا می‌رود، دیگر مدل‌های توزیع سریع و کم‌هزینه صرفه اقتصادی ندارند و این منجر به پدیده‌ای به نام «گرسنگی موجودی» می‌شود؛ نه به این دلیل که کالا نیست، بلکه به این دلیل که انتقال آن به قفسه فروشگاه صرفه اقتصادی ندارد.

این بحران، تفاوت حیاتی نفت ۱۰۰ دلاری با دیزل ۶ دلاری را آشکار می‌کند. تحلیلگران می‌گویند در نفت ۱۰۰ دلاری، کارخانه‌ها همچنان تولید می‌کنند و کالا‌ها جابه‌جا می‌شوند، فقط قیمت نهایی کمی بیشتر می‌شود. در دیزل ۶ دلاری، خود سیستم توزیع «فیزیکی» دچار اختلال می‌شود و طی آن، کامیون‌داران خرد که توان پرداخت هزینه‌های سوخت را ندارند از گردونه خارج می‌شوند و این یعنی کاهش عرضه باربری در سراسر کشور، که خود عامل صعود دوباره نرخ‌های حمل و تعمیق بحران تورمی است.

بی‌اعتباری ابزار‌های نظارتی در برابر بحران عرضه

داده‌های بازار انرژی نشان می‌دهد که موجودی انبار‌های تقطیر‌های میانی در پایین‌ترین سطوح تاریخی خود قرار دارد. تفاوت این بحران با نوسانات گذشته در این است که ما با یک «ذخیره استراتژیک» برای دیزل رو‌به‌رو نیستیم که دولت‌ها بتوانند با آزادسازی آن، بازار را کنترل کنند. نفت خام را می‌توان از ذخایر استراتژیک به بازار تزریق کرد، اما دیزل یک فرآورده پالایش‌شده با عمر انبارداری مشخص است که نمی‌توان آن را با همان سهولت در اختیار بازار قرار داد.

این ویژگی باعث می‌شود که دیزل ۶ دلاری از نظر سیاسی و اقتصادی بسیار خطرناک‌تر باشد. دولت‌ها در برابر نوسان نفت خام ابزار‌های نظارتی دارند، اما در برابر کمبود ظرفیت پالایشی، عملا دست‌بسته‌اند. این بن‌بست فیزیکی به فعالان اقتصادی سیگنال می‌دهد که قیمت‌ها نه برای هفته‌ها، بلکه برای ماه‌ها و سال‌ها بالا باقی خواهند ماند، که این خود منجر به «تورم انتظاری» و تثبیت قیمت‌های بالا در بلندمدت می‌شود.

مسمومیت تورمی «آخرین مایل»

بسیاری بر این باورند که گرانی دیزل تنها هزینه حمل‌ونقل جاده‌ای بین‌شهری است. اما خطر واقعی در نفوذ این گرانی به «آخرین مایل» یا زنجیره توزیع محلی است. خودرو‌های ون تحویل بسته، وانت‌های تأمین مواد غذایی تازه و کامیونت‌های خدمات شهری، همگی به شدت به دیزل وابسته‌اند.

همانطور که رویترز اشاره می‌کند، برخلاف نفت که نوساناتش در قیمت بنزین پمپ‌ها گم می‌شود، نوسان دیزل مستقیما به «هزینه‌های سربار» اضافه می‌شود و به طور مستقیم قیمت تمام‌شده کالا‌های سوپرمارکتی و خدمات روزمره را بالا می‌برد.

به همین دلیل است که گازوئیل ۶ دلاری، قاتل خاموش قدرت خرید طبقه متوسط است. این گرانی، کالا‌های اساسی که روزانه مصرف می‌شوند را هدف قرار می‌دهد و برعکس نفت ۱۰۰ دلاری که ممکن است صرفا سفر‌های هوایی یا تفریحی را گران کند، دیزل گران، «بافت معیشت» مردم را تحت فشار قرار می‌دهد. تورمی که از طریق دیزل وارد اقتصاد می‌شود، «چسبنده» است؛ یعنی حتی اگر قیمت جهانی سوخت کاهش یابد، خرده‌فروشان و توزیع‌کنندگان به راحتی قیمت کالا‌ها را پایین نمی‌آورند.

به بیان دیگر، بحران گازوئیل ۶ دلاری، پایان «عصر لجستیک ارزان» و یک «تنگنای ساختاری» در زنجیره تأمین جهان است. وقتی شریان‌های حیاتی حرکتِ کالا به دلیل فقدان ظرفیت پالایشی و هزینه فیزیکی سوخت مسدود می‌شود، اقتصاد وارد فاز «فرسایش تدریجی» می‌شود. در این وضعیت، قیمت‌ها نه با نوسانات بازار، بلکه با واقعیت تلخ «کمبود حرکت» تعیین می‌شوند؛ حقیقتی که اقتصاد آمریکا را نه به سمت یک رکود، بلکه به سمت یک بازتنظیم دردناک در الگوی مصرف و تولید سوق می‌دهد.

ارسال‌ نظر
captcha