به گزارش خبرنگار بینالملل ایبنا، طی روزهای گذشته، مجموعهای از رویدادها در حوزه انرژی و حملونقل دریایی نشان داده است که سیاست محاصره دریایی آمریکا در دو نقطه متفاوت ــ تنگه هرمز و منطقه کارائیب ــ با چالشهایی جدی مواجه شده است. این اتفاقات، هم از نظر عملیاتی و هم از نظر سیاسی، محدودیتهای این ابزار فشار را آشکار میکنند و تصویری پیچیده از تعامل قدرتهای بزرگ در دریاها ارائه میدهند.
محاصره هرمز؛ فشار در حرف، عبور نفتکشها در عمل
محاصره دریایی آمریکا در اطراف تنگه هرمز در ظاهر با هدف ایجاد محدودیت برای صادرات انرژی ایران شکل گرفتهاست. اما رفتار بازیگران منطقهای و فرامنطقهای نشان میدهد که این محدودیت بیش از آنکه یک «سد عملیاتی» باشد، کارکردی «سیاسی» پیدا کرده است.
با وجود فشارهای سیاسی آمریکا، چین همچنان یکی از مهمترین مقاصد نفت ایران محسوب میشود. این تداوم دلایل متعددی دارد:
نخست ساختار پیچیده ناوگان نفتکشها است. بسیاری از نفتکشهایی که مسیر ایران–چین را طی میکنند، با ساختارهای مالکیتی چندلایه یا ثبت تحت پرچم کشورهای ثالث حرکت میکنند. این امر جلوگیری از عبور آنها را برای آمریکا بهلحاظ حقوقی دشوار میکند.
علت دوم، نقش چین بهعنوان قدرت اقتصادی جهانی است. پکن در زمینه تأمین انرژی خود حساسیت بالایی دارد و معمولاً اجازه نمیدهد فشارهای خارجی مسیرهای تأمین انرژی این کشور را مختل کند.
به عنوان سومین دلیل می توان ملاحظات سیاسی واشنگتن پیش از نشستهای سطح بالا را نام برد. در آستانه دیدار میان رهبران آمریکا و چین، هرگونه اقدام سختگیرانه علیه یک نفتکش مرتبط با چین میتواند تنش سیاسی ایجاد کند. همین نکته سبب میشود آمریکا در واکنش به عبور چنین کشتیهایی با احتیاط رفتار کند.
در عمل، آنچه در ظاهر «محاصره» عنوان شده، با واقعیت پیچیده تعاملات ژئوپلیتیک و اقتصادی چین گره خورده و همین مسئله کارایی آن را کاهش داده است.
ورود روسیه به میدان کوبا با افزایش فشار در کارائیب
همزمان با فشار آمریکا علیه کوبا در زمینه انرژی، مسکو نقش فعالتری در حمایت از هاوانا نشان داده است. حضور پررنگتر روسیه در کوبا نهتنها بُعد اقتصادی دارد، بلکه پیامدهای ژئوپلیتیک و نمادین نیز به همراه آورده است.
در همین راستا، ورود نفتکش روسی «آناتولی کولودکین» به بندر ماتانساس نقطه عطفی در این روند بود. این نفتکش حدود ۱۰۰ هزار تن نفت خام حمل میکرد و ورود آن با برخی بندهای اصلاحیه GL-134A همخوان نبود. با وجود این مغایرت، آمریکا هیچ اقدام عملی برای متوقف کردن یا منحرف کردن مسیر کشتی انجام نداد.
تحلیلگران معتقدند پس از بیعملی در برابر این محموله نخست، مقابله با ارسالهای بعدی از نظر سیاسی سختتر خواهد شد. روسیه نیز اعلام کرده که ارسال نفت به کوبا بهطور منظم و پایدار ادامه خواهد داشت، موضوعی که نشان میدهد مسکو قصد دارد این مسیر را به یک کانال پایدار کمکرسانی تبدیل کند.
این رخداد بر یک نکته مهم تأکید میکند: حضور قدرتهای رقیب آمریکا در مناطق حساس دریایی میتواند عملیاتیکردن فشارهای واشنگتن را با محدودیتهای جدی روبهرو کند.
چرا هر دو محاصره با ناکامی مواجهاند؟
بررسی مشترک دو جبهه نشان میدهد مجموعهای از عوامل ساختاری سبب کاهش کارایی این محاصرهها شده است:
نخست، ریسک برخورد مستقیم با قدرتهای بزرگ است، زیرا رویارویی با نفتکش چین یا روسیه میتواند پیامدهای ژئوپلیتیک گسترده داشته باشد. این مسئله بهطور طبیعی گزینههای عملیاتی آمریکا را محدود میکند.
عامل بعدی، نیاز بازار جهانی به جریان روان نفت است. هرگونه اختلال در مسیرهای انتقال انرژی میتواند به افزایش قیمتها و فشار بر اقتصاد جهانی منجر شود؛ موضوعی که دولتها، حتی هنگام اعمال فشار، ترجیح میدهند از آن جلوگیری کنند.
پیچیدگی حقوقی محاصرههای غیررسمی نیز عامل ساختاری دیگر است. در غیاب اعلام رسمی وضعیت محاصره یا جنگ، جلوگیری از عبور کشتیهای دارای پرچم کشور ثالث میتواند تبعات حقوقی و دیپلماتیک قابل توجهی داشته باشد.
مجموع این عوامل نشان میدهد که اجرای محاصره دریایی، برخلاف ظاهر نظامی آن، در عمل یک فرایند بسیار سیاسی و حقوقی است و می تواند پیامدهای سنگینی برای آمریکا داشته باشد.
بازتعریف توان فشار دریایی در عصر رقابت قدرتها
تحولات اخیر در هرمز و کارائیب یک واقعیت مهم را آشکار کرده و آن این است که محاصره دریایی، بهعنوان ابزار فشار، دیگر آنقدر که در گذشته بهنظر میرسید کارآمد و مطلق نیست.
سه روند کلی که این گزاره را تقویت میکند عبارتند از: نخست، نفت ایران همچنان به چین میرسد؛ یعنی یکی از مهمترین اهداف فشار آمریکا در هرمز عملاً محقق نشده است. دوم، کوبا از مسیر روسیه تأمین انرژی شده و منزوی نمانده؛ بنابراین حلقه فشار آمریکا در کارائیب نیز نفوذناپذیر نیست و سوم واکنش محدود آمریکا در برابر موارد نقض عملی محاصرهها نشان میدهد که ساختار سیاست بینالملل کنونی بهگونهای است که واشنگتن نمیتواند بدون درنظرگرفتن پیامدهای سیاسی، امنیتی و اقتصادی اقدام کند.
بهاینترتیب، آنچه امروز در حوزه انرژی و دریاها مشاهده میشود، بیانگر مرحلهای جدید از نظم ژئوپلیتیک است؛ مرحلهای که در آن قدرتهای بزرگ توانستند حاشیههای امن برای عبور نفتکشهای خود ایجاد کنند. از این رو محاصرههای دریایی بیش از گذشته به بازتابی از روابط قدرتها و نه ابزارهای قابل اتکا برای اعمال فشار مطلق تبدیل شدهاند.
در نظم ژئوپلیتیک جدید، توازن نیروی دریامحور دیگر فقط با قدرت نظامی تعیین نمیشود؛ بلکه تابعی از دیپلماسی انرژی، وابستگیهای تجاری، و تعاملات چندلایه اقتصادی است.
مجموع این عوامل نشان میدهد که کارآمدی محاصرههای دریایی آمریکا در عصر رقابت بازیگران بزرگ نهتنها کاهش یافته، بلکه مستلزم بازتعریف استراتژی و ابزارهای فشار برای شرایط پیچیده امروز است.