
یعقوب اصلان، فعال رسانهای ترکیه:
امروزه رسانه صرفاً ابزاری برای انتقال اطلاعات نیست؛ بلکه به یکی از اثرگذارترین نیروها در شکلدهی به شیوههای اندیشیدن جوامع، ترجیحات اقتصادی و جهتگیریهای سیاسی آنها تبدیل شده است. با ورود به عصر دیجیتال، این تاثیر عمق بیشتری یافته است. دیگر برای اثرگذاری بر افکار عمومی، صرفِ تولید خبر کافی نیست؛ بلکه نحوه چارچوببندی خبر، احساسی که با آن ارائه میشود و زیستبومی که خبر در آن به گردش درمیآید، نقشی تعیینکننده پیدا کردهاند.
اما این وضعیت، در کنار خود معضل جدی را نیز به همراه آورده است: آلودگی اطلاعاتی.
جوامع امروز بیش از آنکه در معرض اطلاعات قرار بگیرند، با تفسیرها مواجهاند. اطلاعات به استراتژیکترین ابزارِ دستکاری و جهتدهی تبدیل شده است. بهویژه مراکز قدرت جهانی با بهکارگیری همزمان رسانه و سرمایه، به ظرفیتی دست یافتهاند که میتوانند هم توازنهای اقتصادی کشورها و هم روانشناسی اجتماعی آنها را تحت تاثیر قرار دهند.
در این نقطه، من بر رابطه میان رسانه ملی و الگوی اقتصاد ملی تاکید میکنم. همانطور که در تولید، حفاظت از ارزشهای بومی مسئله استقلال است، در رسانه نیز حفظ موضع و منافع ملی، مسئله حاکمیت است. زیرا وابستگی اطلاعاتی، به همان اندازه وابستگی انرژی یا مالی، خطرناک است.
کشوری که جریان خبر، زبان دستورکار عمومی و منابع اطلاعاتی خود را از بیرون وارد میکند، در واقع قدرت مدیریت افکار عمومی خود را هم به بیرون واگذار کرده است.
از همین رو، من رسانه را فقط یک حوزه ارتباطی نمیبینم؛ بلکه آن را یکی از پایههای امنیت اقتصادی و امنیت راهبردی میدانم. نظمی رسانهای که با این آگاهی حرکت کند، در فرایندهای تصمیمگیری جامعه به جای آنکه هدایتشونده باشد، به یک کنشگر هدایتگر تبدیل میشود.
تاثیر رسانه بر کنشگران اقتصادی واقعیتی انکارناپذیر است. امروز واکنشهای بازار را دیگر فقط اعداد و ارقام تعیین نمیکنند؛ تیترهای خبری هم نقش تعیینکننده دارند؛ بنابراین رسانه از یک بازتابدهنده صرفِ اقتصاد خارج شده و به نیرویی جهتدهنده تبدیل شده است.
این وضعیت هم فرصتهایی در خود دارد و هم ریسکهایی. روی مثبت ماجرا این است که رسانه میتواند فرهنگ شفافیت و پاسخگویی را تقویت کند. توضیح درستِ تحولات اقتصادی، فضای سرمایهگذاری و سیاستهای تولید و اشتغال، اعتماد عمومی به اقتصاد را افزایش میدهد. هرچه دسترسی به اطلاعات سریعتر شود، کارایی بازار هم بالاتر میرود؛ این برای یک نظم اقتصادی سالم، حیاتی است.
اما وجه منفی را نمیتوان نادیده گرفت. انحصارهای رسانهای جهانی یا رسانههایی که با محافل مالی پیوند دارند، گاهی خبر را به ابزار دستکاری اقتصادی تبدیل میکنند. بهویژه در کشورهای در حال توسعه، چنین ابزارسازیِ رسانه میتواند بر نرخ ارز، تعادلهای بهره و حتی تصمیمهای سرمایهگذاری فشار جدی وارد کند. یعنی رسانه ممکن است به میدان جنگ روانی علیه اقتصاد تبدیل شود.
من معتقدم رسانه در این حوزه نباید نقش هدایتگرِ اقتصاد را بازی کند، بلکه باید نقش تقویتکنندهٔ اقتصاد را بر عهده بگیرد. رویکرد خبری که تولید داخلی، اشتغال، سرمایهگذاری فناوری و اقتصاد واقعی را در اولویت قرار دهد، هم سطح آگاهی جامعه را بالا میبرد و هم مقاومت اقتصادی را افزایش میدهد.
در واقع، مسئله این نیست که رسانه اثرگذار هست یا نیست؛ مسئله این است که این اثرگذاری به نفع چه کسی و در چه مسیری به کار گرفته میشود. اگر یک نظم رسانهای ملی با آگاهی و مسئولیتپذیری در جهت حفاظت از اقتصاد ملی و حمایت از مسیر توسعه حرکت کند، اثر آن در نهایت مثبت خواهد بود.
رسانه به یکی از راهبردیترین قدرتهای عصر ما تبدیل شده است. دیگر در جهانی زندگی میکنیم که نه با تانک، بلکه با تیتر؛ نه با سلاح، بلکه با گفتمان هدایت میشود. از همین رو، تبدیل شدن رسانه به ابزاری در دست کانونهای قدرت، هم برای دموکراسی و هم برای ثبات اقتصادی یک ریسک جدی است.
راه مدیریت این وضعیت، سانسور نیست؛ بلکه ایجاد آگاهی ملی رسانهای است. هرچه نظم رسانهای یک کشور با واکنشها و حساسیتهای بومی و ملی حرکت کند، در برابر دستکاریها و نفوذهای بیرونی مقاومتر خواهد بود.
پس مسئله فقط تولید خبر نیست؛ مسئله حفظ حاکمیت اطلاعاتی است.
برای برقرار کردن این توازن، سه سازکار اساسی بسیار مهماند:
۱. زیستبوم رسانهای:
باید میان رسانههای عمومی و رسانههای خصوصی تعادل برقرار شود؛ ساختارهای رسانهای هماهنگ با سرمایه بومی، فرهنگ ملی و ارزشهای اجتماعی حمایت شوند. رسانه باید بخشی از توسعه ملی تلقی شود.
۲. سواد رسانهای و آگاهی اجتماعی:
مقاومت جامعه در برابر دستکاری، فقط با قانون به دست نمیآید؛ با آگاهی به دست میآید. لازم است درس سواد رسانهای در نظام آموزشی ادغام شود و جامعه به مهارتهای تفکر انتقادی مجهز گردد.
۳. شفافیت و نظارت:
منابع مالی رسانهها، ساختار مالکیت و ارتباطات بیرونی آنها باید شفاف شود؛ تا افکار عمومی بداند چه کسی، با چه هدفی، اطلاعات را منتشر میکند.
در ترکیه ما این فرایند را امتداد مدل اقتصادی ملی میدانیم. همانطور که در تولید، صنعت بومی و ملی هدفگذاری میشود، در حوزه رسانه نیز باید تولید اطلاعات بومی هدف قرار گیرد. زیرا استقلال اقتصادی از استقلال اطلاعاتی آغاز میشود. در واقعیت رسانه تهدید نیست؛ اگر درست مدیریت شود، شریک راهبردی امنیت ملی و توسعه اقتصادی خواهد بود.
در شرایط بحران، رسانه یکی از راهبردیترین ابزارهای حکمرانی دولتهاست. زیرا بحران فقط یک مسئله اقتصادی یا سیاسی نیست؛ بلکه همزمان مسئله مدیریت ادراک نیز هست. رسانه قدرتمندترین نیرویی است که واکنشهای احساسی جامعه، حس اعتماد و ظرفیت تابآوری آن را جهت میدهد.
بنابراین، اینکه دولتها از طریق رسانه افکار عمومی را آگاه کنند، هدایت کنند و حتی آرام سازند، کاملا طبیعی است. اما نکته اصلی اینجاست که مسئله کنترل کردن نیست، بلکه جهت دادن است. یعنی رسانه نباید ابزار دستکاری باشد؛ بلکه باید بهعنوان یک سازوکار ارتباطیِ مدیریت بحران جایگاه پیدا کند.
اگر از تجربه ترکیه مثال بزنیم، از بلایای طبیعی تا نوسانهای اقتصادی، از همهگیریها تا تنشهای منطقهای، در هر دوره بحران، رسانه نقش مهمی در حفظ اعتماد جامعه به دولت داشته است. شیوه ارتباطیِ روشن، شفاف و اعتمادآفرینِ دولت، وقتی با ابزارهای رسانه سنتی که میتوانند سرعت و هیجان شبکههای اجتماعی را متعادل کنند همراه میشود، مدیریت بحران بر پایهای بسیار محکمتر استوار میشود.
در این چارچوب، من رسانه را زبان میدانی عقلانیت دولت میدانم. اگر این زبان بر ارزشهای ملی تکیه داشته باشد، اطلاعات درست را به افکار عمومی برساند و به جای دامنزدن به هراس اجتماعی، همبستگی را تقویت کند؛ رسانه فراتر از مدیریت بحران، به نیرویی تبدیل میشود که بحران را به مقاومت و تابآوری اجتماعی بدل میکند.