رحمان سعادت؛ اقتصاددان و عضو هیات علمی دانشگاه سمنان 
یکی از مهمترین مفاهیم در اقتصاد، «قدرت خرید» است؛ مفهومی که از نسبت درآمد افراد به سطح قیمتها شکل میگیرد. برای مثال، اگر درآمد فردی پنج میلیون تومان و قیمت یک کیلو گوشت یک میلیون تومان باشد، قدرت خرید او معادل پنج واحد از این کالا خواهد بود. اگر قیمت گوشت به دو میلیون و ۵۰۰ هزار تومان افزایش یابد، در حالی که درآمد فرد ثابت مانده است، قدرت خرید او به دو واحد کاهش پیدا میکند. بنابراین، با افزایش تورم و رشد سطح عمومی قیمتها، قدرت خرید خانوارها کاهش مییابد.
قدرت خرید در واقع تعیین میکند که فرد با درآمد خود تا چه اندازه میتواند کالاها و خدمات مورد نیاز یا مطلوبش را تهیه کند. فردی با درآمد ماهانه ۲۰ میلیون تومان، طبیعتاً امکان خرید خودرویی مانند بنز را ندارد و چنین کالایی خارج از محدوده قدرت خرید او قرار میگیرد. اگر درآمد او به دو میلیارد تومان در ماه افزایش یابد، خرید یک خودروی گرانقیمت دیگر خارج از توان مالی او نخواهد بود. بنابراین، افزایش قدرت خرید از مسیر توسعه کسبوکار، افزایش درآمد و بهبود بهرهوری، اتفاقی مطلوب و نشانهای از ارتقای سطح رفاه اقتصادی است.
با این حال، میتوان مفهومی فراتر از «قدرت خرید» را نیز در نظر گرفت؛ وضعیتی که فرد با وجود برخورداری از توانایی مالی برای خرید یک کالا یا برخورداری از یک سبک زندگی پرهزینه، آگاهانه از آن صرفنظر میکند و در برابر میل به مصرف مقاومت نشان میدهد. این مرحله را میتوان «قدرت فراتر از قدرت خرید» نامید؛ یعنی فرد نه به دلیل ناتوانی، بلکه به انتخاب خود از مصرف چشمپوشی میکند.
انسان پس از تأمین نیازهای اولیه و متعارف، معمولاً با نیاز دیگری مواجه میشود: نیاز به دیدهشدن و نمایش موقعیت اجتماعی. در این مرحله، مطلوبیت مصرف میتواند جای خود را به «مطلوبیت نمایش» بدهد. تورستین وبلن، جامعهشناس و اقتصاددان آمریکایی، این پدیده را در قالب مفهوم «مصرف نمایشی» توضیح داده است. از نگاه او، در نظام سرمایهداری، مصرف تنها به تأمین نیازهای مادی محدود نمیشود و میتواند به ابزاری برای نمایش جایگاه اجتماعی تبدیل شود.
اقتصاد و جامعه مدرن نیز بستر مناسبی برای گسترش این پدیده فراهم کردهاند. امروز ورزشکاران مشهور، بازیگران، خوانندگان و سایر چهرههای شناختهشده یا همان سلبریتیها، بیش از گذشته در معرض نمایش سبک زندگی و سطح مصرف خود قرار دارند. در برخی موارد نیز افرادی که پیشتر زندگی فقیرانهای داشتهاند، پس از دستیابی به ثروت، تمایل بیشتری به نمایش آن پیدا میکنند؛ گویی بخشی از این رفتار، تلاشی برای جبران محرومیتهای گذشته است.
با این حال، در دنیای واقعی استثناهایی نیز وجود دارد. یکی از نمونههای شناختهشده، کیانو ریوز، بازیگر نقش اصلی مجموعه فیلمهای «ماتریکس» است. او با وجود درآمد و شهرت بالا، به داشتن سبک زندگی نسبتاً ساده شهرت دارد؛ از وسایل حملونقل عمومی استفاده میکند، در رستورانهای معمولی حضور مییابد و سبک پوشش او نیز عموماً تفاوتی بنیادین با زندگی روزمره افراد عادی ندارد. همچنین گزارشهای متعددی درباره کمکهای مالی او به افراد و مؤسسات نیازمند منتشر شده است.
صرفنظر از صحت همه روایتهای مربوط به زندگی شخصی او، تصویر عمومی شکلگرفته از کیانو ریوز میتواند نمونهای از وضعیتی باشد که فرد، پس از دستیابی به قدرت خرید بالا، لزوماً به سمت مصرف و نمایش بیشتر حرکت نمیکند. در این مرحله، مسئله دیگر صرفاً مطلوبیت و لذت حاصل از مصرف نیست، بلکه مفاهیمی مانند زیبایی، ماندگاری، معنا و اثرگذاری اجتماعی اهمیت پیدا میکنند.
اما چگونه میتوان از «قدرت خرید» به این مرحله رسید؟ شوپنهاور بر این باور بود که هرچه انسان از غنای درونی بیشتری برخوردار باشد، نیاز او به نمایش بیرونی و جلب توجه دیگران کاهش مییابد. از این منظر، ارزشمندترین شکل خودنمایی، خودنمایی غیرارادی است؛ یعنی فرد بدون آنکه در پی اثبات جایگاه خود باشد، به واسطه شخصیت، رفتار و منش خود مورد توجه قرار میگیرد.
اگر بخش قابل توجهی از افرادی که در جامعه نقش الگو دارند، بتوانند به این مرحله برسند و در کنار برخورداری از ثروت، از تبدیل آن به ابزار مصرف نمایشی و تخریب روانی جامعه پرهیز کنند، پیامد آن میتواند فراتر از سطح فردی باشد. چنین افرادی میتوانند از طریق کمک به اقشار کمبرخوردار و مشارکت در بهبود شرایط زندگی دیگران، به شکلگیری و تقویت «سرمایه اجتماعی» کمک کنند.
از این منظر، میتوان از ضرورت حرکت از سرمایهداری صرف به سمت نوعی «سرمایهداری اجتماعی» سخن گفت؛ الگویی که ضمن حفظ مزایای نظام بازار و انگیزههای اقتصادی، به منافع جمعی، رفاه عمومی و مسئولیت اجتماعی نیز توجه بیشتری دارد. در چنین الگویی، ثروت صرفاً به معنای انباشت دارایی فردی نیست، بلکه میتواند به سرمایهای برای تقویت هویت و رفاه جمعی تبدیل شود.
البته تحقق چنین الگویی صرفاً با تغییر رفتار افراد ثروتمند امکانپذیر نیست. یکی از پیششرطهای مهم آن، توجه همزمان به نیازهای مادی و درونی افراد از دوران کودکی است. آموزش، تربیت اجتماعی و تقویت ارزشهایی مانند همدلی، مسئولیتپذیری و قناعت میتواند در شکلگیری نسلی مؤثر باشد که میان «توانایی مصرف» و «ضرورت مصرف» تمایز قائل شود.
در شرایطی که سرمایهداری جدید، بیش از گذشته بر اقتصاد شهرت و نقش سلبریتیها استوار شده و الگوی مصرف نیز به بخشی از هویت اجتماعی تبدیل شده است، خطر شکلگیری واکنشهای افراطی به نظام سرمایهداری همچنان وجود دارد. بازگشت به الگوهای اقتصادی شکستخورده گذشته، راهحل این مسئله نیست؛ بلکه میتوان در جستوجوی الگویی بود که ظرفیتهای نظام سرمایهداری را با مسئولیت اجتماعی و توجه به منافع عمومی ترکیب کند.
«سرمایهداری اجتماعی» را میتوان در همین چارچوب تعریف کرد: ترجیح منافع جمعی بر منفعت فردی در جایی که این دو با یکدیگر تعارض پیدا میکنند؛ دستیابی به رفاه درونی در کنار رفاه مادی؛ و تبدیل سرمایه فردی به بخشی از سرمایه اجتماعی. در چنین رویکردی، ثروت زمانی به معنای واقعی ارزشمند است که علاوه بر افزایش قدرت خرید فرد، بتواند به افزایش کیفیت زندگی و رفاه جامعه نیز منجر شود.