رحمان سعادت، اقتصاددان و عضو هیات علمی دانشگاه سمنان 
در ادبیات مرسوم علم اقتصاد، مفهوم «مطلوبیت» (Utility) همواره به بخش «مصرف» گره خورده است. این گزاره در جای خود صحیح است، اما گونه دیگری از مطلوبیت نیز وجود دارد که شاید در علم اقتصاد کمتر به آن توجه شده باشد: «مطلوبیتِ حاصل از تولید».
در نظریه رفتار تولیدکننده، تابع هدف همواره بر «حداکثرسازی سود» بنا شده است که امری حیاتی برای بقای بنگاه اقتصادی محسوب میشود. اما اگر به دنبال تعالی یک بنگاه تولیدی باشیم، نباید تنها در مرزهای سودآوری متوقف شویم؛ بلکه باید از مرحله «سودِ تولید» به جایگاه «مطلوبیت از تولید» ارتقا یابیم. سود حاصل از کار، در نهایت به عنصری غیرتولیدی مانند انباشت ثروت تبدیل میشود، اما اگر تولیدکننده از خودِ فرآیند تولید مطلوبیت کسب کند، تلاش او دیگر از جنس «رنج» نخواهد بود، بلکه به «لذت» بدل میشود. در این حالت، فرد نه تنها از محصول نهایی، بلکه از پروسه خلق و کار نیز لذت میبرد که نتیجه آن، افزایش حضور موثر در محیط کار و جهش تیراژ تولید است.
اگر میخواهیم تعداد کارگاهها و کارخانههایمان از تعداد کافیشاپها پیشی بگیرد، باید به دنبال خلق «کافیشاپهای تولیدی» باشیم. ترکیب کار تولیدی با اتمسفری لذتبخش (نظیر آرامش نوشیدن یک قهوه)، میتواند نقطه عطفی برای یک انسان، یک بنگاه و در سطح کلان، یک کشور باشد.
به بیان اقتصاد کلان: «هرگاه متوسط میل نهایی به تولید در یک جامعه، از میل نهایی به مصرف آن پیشی بگیرد»، رشد اقتصادیِ نهادینه آغاز میشود. در چنین شرایطی، مازاد تولید با قیمت رقابتی به بازارهای جهانی صادر شده و رفتهرفته آن کشور با برندهای تولیدیاش در دنیا به رسمیت شناخته میشود. ژاپن نمونه بارزی از این الگوست؛ جامعهای که در آن میل نهایی به تولید بر میل به مصرف غلبه دارد، چرا که کار را از جنس رنج نمیبینند. اقتصاد چین نیز در سه دهه گذشته، با تکیه بر همین میل فزاینده به تولید نسبت به سایر ملل، مسیر توسعه را پیموده است.
اکنون این پرسش مطرح میشود که چگونه میتوانیم این «میل نهایی به تولید» را در جامعه افزایش دهیم و نسخه درمانی (فارماکولوژی) آن چیست؟
پاسخ در یک کلمه نهفته است: تشویق.
تشویق، موتور محرکِ تکرار و شدت بخشیدن به یک عمل است. اگر انسانی (از کودکی) در هنگام خلق و تولید تشویق شود، همواره به دنبال تکرار آن خواهد رفت؛ اما اگر صرفاً هنگام مصرف تشویق شود، میل به مصرف در او نهادینه میگردد.
تورستن وبلن (Thorstein Veblen)، اقتصاددان نهادگرا، از این پدیده با عنوان «مصرف نمایشی» (Conspicuous Consumption) یاد میکند. به عنوان مثال، در ترافیک سنگین کلانشهری مانند تهران، شاید استفاده از یک خودروی کوچکِ اقتصادی برای تردد و پارک بسیار منطقیتر باشد، اما فرهنگ «مصرف نمایشی»، افراد را به سوی استفاده از خودروهای لوکستر سوق میدهد. پس از مدتی، جامعه درگیر یک رقابت فرساینده در مصرف نمایشی میشود.
برای عبور از این تله و شکلگیری بنیانهای اقتصاد پایدار، باید فرهنگ مصرف نمایشی از جامعه زدوده شده و «تولید نمایشی» جایگزین آن گردد. هرگاه در یک جامعه، تولید و خلق ارزش به یک افتخار و ارزشِ قابل نمایش عمومی تبدیل شود، رشد معقول کلید میخورد. به عنوان مثال، در مسابقات رباتیک، ما شاهد یکی از عالیترین جلوههای این «تولید نمایشی» هستیم؛ جایی که جوانان برای خلق یک محصول با یکدیگر رقابت میکنند و تشویق میشوند. اگر چنین فضایی به کل اقتصاد تعمیم یابد، توسعه پایدار تضمین خواهد شد.