03 ارديبهشت 1405 - 11:30

تنگه هرمز؛ آوردگاه نوظهور روابط ایران، منطقه و جهان

کد خبر : ۱۸۲۵۰۵

تنگه هرمز؛ آوردگاه نوظهور روابط ایران، منطقه و جهان

علیرضا شکیبا، کارشناس روابط بین‌الملل

پیش از آغاز جنگ رمضان سخن گفتن از موضوعات مورد مناقشه میان ایران و غرب از یک سو و ایران و جهان از سوی دیگر محدود به موضوعات بسیار محدودی از قبیل حقوق بشر، انرژی اتمی و مسائل منطقه‌ای بود. تهران همواره در تلاش بود در وهله اول از ابزار‌های موجود خود برای کاهش فشار‌های اقتصادی و سیاسی بر خود و پس از آن برای جبهه مقاومت بهره‌گیرد. روش‌ها و الگو‌های متعددی نیز در این مسیر به عرصه آزمون گذاشته شد. از تلاش برای وارد کردن نیرو‌های مقاومت در ساختار‌های اجرایی کشور‌های منطقه تا تقویت قدرت نرم ایران در مبارزه با عناصر تکفیری و حضور نظامی مستقیم برای شکست داعش همه و همه برای کاهش فشار‌ها و افزایش قدرت ملی دنبال گشت. با این همه می‌توان اذعان کرد کمتر تحلیل‌گری معتقد بود ژئوپولیتیک پیچیده ایران کارت‌های نهفته دیگری نیز برای تغییر معادلات منطقه‌ای به سود خود دارد. در این میان برخی از این کارت‌های پیشتر نهان و امروزه آشکار همچون تنگه هرمز دیگر تنها ابزاری نظامی برای رویارویی با غرب نیستند بلکه به ابزاری برای بازتعریف حضور امنیتی و اثرگذاری ایران بر انرژی و اقتصاد جهانی تبدیل شده است.

تنگه هرمز به عنوان یکی از حیاتی‌ترین گلوگاه‌های ژئوپولیتیک جهان در تقاطع خلیج فارس و دریای عمان قرار گرفته و سالانه بخش قابل توجهی از نفت و گاز جهان از آن عبور می‌کند. این تنگه نه‌تنها یک مسیر تجاری، بلکه یک فضای امنیتی چندلایه است که توزیع قدرت، موازنه‌سازی و رفتار دولت‌ها را در چارچوب خودیاری به‌طور مستقیم تحت تأثیر قرار می‌دهد. به عنوان مثال سرمایه‌گذاری وسیع در قطر برای تامین گاز مورد نیاز اروپا پس از تحریم‌های روسیه زنجیره گره خورده امنیت انرژی جهانی را بهتر نشان می‌دهد. اگر این فرض ابتدایی مورد وثوق ما قرار گیرد که عرصه رقابت قدرت‌های بزرگ و نقش‌آفرینی قدرت‌های میانی بر رقابت ذاتی قدرت، امنیت محوری، منافع ملی و ساختار آنارشیک نظام بین‌الملل استوار است آنگاه کنترل یا اختلال در کارکرد آزادانه این تنگه پیامد‌هایی فراتر از سطح منطقه‌ای داشته و به‌طور سیستماتیک بر اقتصاد جهانی، ترتیبات امنیتی و تعاملات قدرت‌های بزرگ اثر می‌گذارد. در ادامه این یادداشت به چند نکته اساسی پیرامون این مسئله خواهم پرداخت:

در منطق تفسیری که بالاتر به آن اشاره کردیم جغرافیا یک متغیر کلیدی در توزیع قدرت است و دولت‌ها برای بقا ناگزیر به توجه به حساسیت‌های ژئوپولیتیک هستند. تنگه هرمز با عرضی حدود ۳۳ کیلومتر در باریک‌ترین نقطه، مسیر انتقال بخش مهمی از انرژی جهان است؛ بنابراین اخلال یا محدود شدن ناوبری دریایی در آن به معنای تهدید مستقیم امنیت انرژی دولت‌های واردکننده، خصوصا دولت‌های آسیایی (چین، ژاپن، کره جنوبی و هند) خواهد بود که در مسابقه توسعه و حفظ رشد اقتصادی با قدرت‌های جهانی حضور دارند. از سوی دیگر بازیگران مهم انرژی جهان ازجمله کشور عضو شورای همکاری خلیج فارس نیز اقتصاد‌های بسیار وابسته به این شاهراه دریایی دارند که هر نوع خللی موجب افزایش ریسک‌های سرمایه گذاری به خصوص در امارات متحده عربی شده است. ایران با درک این مسئله در دو استراتژی که هر دو می‌تواند در عین تضاد رویکردی، ماهیتی یکسان داشته باشند در تلاش بوده است تا در بلندمدت اثرگذاری خود را بر این آبراه حفظ کند. اقدام نخست ایران که رویکردی تهاجمی بود تهدید ناوبری و بستن آن برای احیای این ابزار ژئوپولیتیک در موازنه‌سازی قدرت بود. پس از آن با منطق تصمیم‌گیری مبتنی بر همان درک جدید ژئوپولیتیک، ایران تلاش کرد با ایجاد نظام کنترل و ترتیبات امنیتی جدید بازگشایی مجدد تنگه هرمز را اعلام کند. نکته حائز اهمیت در این مسیر برای ایران به گونه‌ای است که اقدام ایران به بازگشایی تنگه هرمز در تمام کشور‌های درگیر این منازعه همچنان به عنوان یک ابزار تحت کنترل ایران دیده خواهد شد که بسته به شرایط مختلف می‌تواند مجدد دچار دگرگونی شود.

توجه به این نکته در این بخش حائز اهمیت ویژه‌ای است که به همان میزانی که ایران به استفاده از این ابزار تمایل نشان می‌دهد بازیگران متضرر نیز به دنبال خنثی سازی و در نهایت یافتن راه‌های جایگزین برای عبور از این بحران حرکت خواهند کرد. دولت‌ها در این شرایط به دنبال محافظت از منافع اقتصادی خود از طریق تنوع‌بخشی به منابع انرژی، ایجاد ذخایر استراتژیک، و توسعه مسیر‌های جایگزین خواهند بود. برخی از این مسیر‌ها شامل خط لوله‌هایی است که کشور‌های منطقه در صورت احساس تهدید ممکن است توسعه دهند تا وابستگی به تنگه را کاهش دهند. به همین منظور روشن بود که ضربه‌های موشکی ایران به امارات متحده عربی -که پیشتر به دنبال ایجاد این مسیر‌ها بوده است- بسیار بیشتر از بازیگران دیگری، چون قطر و یا کویت بود که شانس کمتری برای دور زدن این تنگنای استراتژیک داشتند.

بازگشایی تنگه هرمز پس از دوره‌ای از تنش‌های نظامی به معنای بازیابی تعادل مجدد با یک ترتیبات جدید خواهد بود. در این وضعیت، دولت‌ها به‌دنبال تثبیت وضعیت، جلوگیری از بحران‌های آینده، و بازگشت به الگوی قابل پیش‌بینی‌تری از تعاملات خواهند بود. بازگشایی مجدد تنگه معمولاً با کاهش ریسک ژئوپولیتیکی در بازار انرژی همراه است و ناخودآگاه بر قیمت‌ها، سرمایه‌گذاری‌ها و تجارت جهانی اثر مثبت خواهد داشت. هرچند هنوز تصویر روشنی از پایان یافتن چالش‌های میان ایران و ایالات متحده آمریکا به دست نیامده و عناصر محرک این منازعه بیش از پیش به دنبال تحریک طرفین برای ایجاد تصویری جدید از ترتیبات منطقه‌ای خواهند بود. این مسئله به این جهت محتمل به نظر می‌رسد که پس از جنگ ۴۰ روزه کشور‌های شورای همکاری خلیج فارس هم از منظر اقتصادی و هم از منظر امنیتی با خلا‌های جدی رو به رو شدند و از سوی دیگر رژیم صهیونیستی نیز با وجود ترور‌هایی که صورت داده و فشار‌های متحمل شده از ضربات ایران همچنان ترتیبات به وجود آمده را مطلوب نمی‌بیند به همین جهت هم‌افزایی نیرو‌ها بر علیه ایران در منطقه بیش از پیش شدت خواهد یافت.

با توجه به اهمیت تنگه هرمز، انتقال تدریجی اقتصاد انرژی به‌سوی منابع قابل جایگزین، انرژی‌های نو یا تنوع مسیر‌های صادراتی ممکن است به‌مرور نقش سنتی این تنگه را تغییر دهد. در عین حال وابستگی جهانی به نفت و گاز خلیج فارس و تنگه هرمز همچنان یکی از حساس‌ترین نقاط ژئوپلیتیک جهان خواهد بود، زیرا ایران با مدل جنگیدن خود نشان داده است هیچ خط قرمزی برای استفاده از ابزار‌های نهفته خود ندارد. ابزار‌هایی که می‌تواند از منطقه خلیج فارس فراتر رفته و تا دریای سرخ را دربرگیرد. از این منظر حتی اگر اهمیت اقتصادی تنگه هرمز کاهش یابد، کنترل جغرافیایی و نظامی آن همچنان ارزش راهبردی داشته و می‌تواند عامل رقابت قدرت‌های منطقه‌ای باقی بماند.

ارسال‌ نظر