به گزارش خبرنگار بینالمللل ایبنا، آمریکا پس از ناتوانی در بازکردن تنگه هرمز از طریق محاصره دریایی، این بار با تشدید تحریمها علیه شبکههای مرتبط با ایران، میکوشد از بنبست تنگه هرمز خارج شود؛ اما دادههای رسمی و تجربههای پیشین نشان میدهد این ابزار، مانند حمله نظامی یا محاصره دریایی، بهتنهایی قادر به تغییر معادله نیست.
تحلیلگران میگویند تحریمهای تازه واشنگتن علیه نهادها و افراد مرتبط با ایران، فقط یک اقدام تنبیهی اقتصادی نیست؛ بلکه نشانهای از تلاش آمریکا برای یافتن راهحل در برابر بحرانی است که در مرکز آن تنگه هرمز قرار دارد.
این گلوگاه حیاتی که بنا بر دادههای اداره اطلاعات انرژی آمریکا (EIA) طی سالهای اخیر روزانه حدود ۲۰.۹ میلیون بشکه نفت و فرآوردههای نفتی از آن عبور کرده، یکی از مهمترین شریانهای انرژی جهان است و هرگونه اختلال در آن، بلافاصله به بازار جهانی نفت، قیمت انرژی و امنیت عرضه در آسیا و اروپا سرایت میکند.
از همین رو، واشنگتن میکوشد با ابزار تحریم، فشار را بر ایران افزایش دهد؛ اما مسئله این است که تحریم، همانند تهدید نظامی یا محاصره دریایی، لزوماً به نتیجه مطلوب منجر نمیشود.
تحریم بهعنوان ابزار خروج از بنبست
گزارش وزارت خارجه آمریکا نشان میدهد که در تحریمهای جدید، ۱۱ نهاد و ۳ فرد در ایران، چین، بلاروس و امارات هدف قرار گرفتهاند. به ادعای «مارکو روبیو» این اقدامات برای محدود کردن شبکههایی است که به برنامه موشکی و پهپادی ایران و نیز تأمین مواد اولیه نظامی کمک میکنند؛ اما فراتر از ادبیات رسمی واشنگتن، این تحریمها یک هدف سیاسی روشن هم دارند: کاهش هزینههای بحران برای آمریکا و جلوگیری از ورود مستقیم به درگیری که میتواند در تنگه هرمز به یک بحران جهانی بدل شود.
به بیان دیگر، آمریکا با تحریم میخواهد از یک سناریوی بسیار پرخطر فاصله بگیرد: سناریوی مواجهه مستقیم با ایران در مسیری که ۲۰ درصد تجارت نفت جهان از آن عبور میکند. همانطور که EIA تأکید کرده، تنگه هرمز یکی از مهمترین گلوگاههای انرژی دنیاست و هرگونه اختلال در آن، بهسرعت بازار جهانی را تحت تأثیر قرار میدهد. این یعنی واشنگتن حتی اگر بخواهد با فشار حداکثری ایران را عقب براند، همزمان نگران پیامدهای جهانی آن نیز هست.
چرا تحریم، مانند جنگ و محاصره، پاسخ نهایی نیست؟
تحلیلهای موجود نشان میدهد تحریمها در بهترین حالت میتوانند هزینه ایجاد کنند، نه الزاماً تغییر راهبردی. تجربه چند دهه فشار اقتصادی علیه ایران ثابت کرده که ساختار تحریمپذیری ایران پیچیدهتر از آن است که با چند دور محدودیت جدید فرو بریزد. ایران در سالهای گذشته بارها از مسیرهای مختلف، از جمله شبکههای منطقهای و تجاری، بخشی از فشار اقتصادی را خنثی کرده است.
از سوی دیگر، تحریمهای ثانویه علیه شرکتهای غیرایرانی، بهویژه در چین و خلیج فارس، ممکن است بعضی مسیرها را محدود کند، اما همزمان به گسترش روشهای دور زدن تحریم و تنوعبخشی بیشتر به شبکههای تأمین منجر میشود. در نتیجه، واشنگتن نهتنها به هدف نهایی خود یعنی وادار کردن ایران به عقبنشینی کامل نزدیک نمیشود، بلکه ممکن است به تشدید رفتارهای متقابل ایران نیز دامن بزند.
رویترز نیز در گزارشهای تحلیلی خود درباره تنگه هرمز بارها تأکید کرده که این آبراه برای تجارت جهانی نفت حیاتی است و هرگونه انسداد یا تهدید در آن، بلافاصله قیمت نفت را بالا میبرد و اضطراب بازار را افزایش میدهد. از همین منظر، آمریکا میداند که گزینه محاصره یا تقابل سخت، برای اقتصاد جهانی نیز هزینهزاست؛ بنابراین تحریم، برای واشنگتن بیش از آنکه ابزار حل بحران باشد، ابزاری برای مدیریت بحران و بهتعویق انداختن تصمیم سخت است.
هرمز؛ نقطهای که قدرت آمریکا را محدود میکند
دادههای رسمی نشان میدهد که حجم عبور نفت از تنگه هرمز در سالهای اخیر همچنان در سطح بسیار بالایی باقی مانده است. این واقعیت یک پیام روشن دارد: هر قدرتی که بخواهد در این نقطه فشار حداکثری اعمال کند، ناگزیر با ریسک جهانی شدن بحران مواجه میشود. به همین دلیل است که آمریکا، حتی در اوج فشارها، از ورود به سناریوی رویارویی مستقیم و کامل با ایران پرهیز میکند.
اینجاست که تحریم بهعنوان «گزینه میانی» ظاهر میشود زیرا نه بهاندازه جنگ پرهزینه است، نه بهاندازه محاصره دریایی تحریککننده؛ اما مشکل اینجاست که این گزینه نیز به دلیل ظرفیت بالای ایران در سازگاری، بهتنهایی کارآمد نیست. ایران میتواند فشارها را جذب کند، هزینهها را بهصورت تدریجی به طرف مقابل بازگرداند و در عین حال از تنگه هرمز بهعنوان یک اهرم بازدارنده استفاده کند.
با توجه به این واقعیتها، تشدید تحریمها علیه ایران را باید بخشی از تلاش آمریکا برای خروج از یک بنبست راهبردی دانست؛ بنبستی که از یکسو به اهمیت تنگه هرمز و از سوی دیگر به ناتوانی واشنگتن در تحمیل یک راهحل نظامی یا دریایی برمیگردد. دادههای رسمی درباره حجم عظیم نفت عبوری از هرمز، و تحلیلها درباره حساسیت بازار جهانی به این گلوگاه، نشان میدهد که آمریکا در هر مسیر سختافزاری با هزینههای سنگین مواجه است. از طرف دیگر، تجربه ایران در عبور از تحریمهای چندلایه ثابت کرده که فشار اقتصادی، هرچند آزاردهنده، الزاماً به تغییر رفتار راهبردی منجر نمیشود.
بنابراین، تحریمهای جدید را باید بیش از آنکه نشانه موفقیت واشنگتن بدانیم، نشانه محدودیت گزینههای آمریکا ارزیابی کرد. این سیاست ممکن است زمان بخرد و فشار سیاسی ایجاد کند، اما بعید است بتواند نتیجهای را که مقامات آمریکایی بهدنبال آن هستند یعنی عقبنشینی راهبردی ایران و یا حل بحران تنگه هرمز به سود واشنگتن، رقم بزند.