30 ارديبهشت 1405 - 10:26
کارشناس ارشد پولی و ارزی در گفت‌و‌گو با ایبنا:

بازار غیررسمی ارز حذف‌شدنی نیست؛ عمق بازار رسمی را افزایش دهیم

بازار غیررسمی ارز حذف‌شدنی نیست؛ عمق بازار رسمی را افزایش دهیم
مسئله این نیست که بتوانیم بازار غیررسمی را حذف کنیم؛ مسئله این است که بتوانیم هر روز آن را کوچک‌تر کنیم.
کد خبر : ۱۸۳۰۹۷

در سال‌های اخیر، سیاست‌های ارزی به یکی از مهم‌ترین محورهای بحث در اقتصاد ایران تبدیل شده است؛ از ارز ترجیحی و بازار متشکل گرفته تا مرکز مبادله، بازار غیررسمی و ارزهای خانگی مردم. موافقان و منتقدان هر کدام روایت متفاوتی از نحوه مدیریت بازار ارز ارائه می‌کنند، اما آنچه بیش از همه مورد توجه قرار گرفته، مسئله فاصله میان واقعیت بازار و سیاست‌گذاری‌های دستوری است. در همین رابطه مسعود توکلی، کارشناس ارشد پولی و ارزی در گفت‌وگو با خبرنگار ایبنا با اشاره به تجربه بازار متشکل ارزی، حذف ارز ترجیحی و چالش‌های بازار غیررسمی، بر ضرورت حرکت به سمت سازوکارهای بازارمحور و توسعه بازار رسمی تأکید کرد. مشروح این گفت‌و‌گو را در ادامه بخوانید.

بازار متشکل ارزی و مرکز مبادله ارز و طلا با چه اهدافی شکل گرفتند؟ و تا چه میزان در حصول اهداف خود موفق عمل کردند؟

من در هر دو مجموعه مسئولیت داشتم؛ هم در بازار متشکل و هم در ابتدای راه‌اندازی مرکز مبادله. فلسفه شکل‌گیری بازار متشکل، که اتفاقا زمان آقای دکتر همتی اتفاق افتاد، این بود که یک بازار رسمی، شفاف و واقعی ایجاد شود؛ بازاری که بانک مرکزی در آن صرفاً نقش بازارساز داشته باشد، نه سرکوب‌کننده نرخ.

در آن مقطع، نرخ بازار متشکل و بازار آزاد تقریباً همسو شده بود. شفافیت به حدی رسیده بود که تابلوی معاملات بازار متشکل به مرجع واقعی بازار ارز تبدیل شده بود و حتی دلال‌های چهارراه استانبول و خیابان منوچهری هم نرخ بازار متشکل را دنبال می‌کردند.

علتش هم روشن بود؛ صادرکننده انگیزه داشت ارز خود را در این بازار عرضه کند و صراف نیز می‌توانست نیاز مشتری را از همان بازار تأمین کند. اختلاف بازار متشکل و بازار آزاد فقط در حد اختلاف عمده‌فروشی و خرده‌فروشی بود.

اما از جایی به بعد، سیاست‌گذار دیگر افزایش تصاعدی نرخ بازار غیررسمی را برنتافت و دوباره به سمت سرکوب نرخ رفت. یعنی همان بازاری را که ساخته بود، دوباره تخریب کرد. با همین رویکرد وارد مرکز مبادله شدیم؛ مرکزی که بیشتر به بازوی اجرایی بانک مرکزی تبدیل شد و اگرچه در مقاطعی اثرات مثبتی داشت، اما نتوانست آن نقش بازارمحور و اثرگذار را ایفا کند.

در مورد بازار غیررسمی ارز همواره بحث‌های زیادی مطرح بوده است. برخی معتقدند سیاست‌گذار نمی‌تواند بر آن اثرگذار باشد و برخی دیگر از حذف کامل آن صحبت می‌کنند. نظر شما چیست؟

اساساً صحبت از حذف کامل بازار غیررسمی ارز، حرف دقیقی نیست؛ چون چنین چیزی در هیچ جای دنیا رخ نداده است. تقریباً در تمام کشور‌های دنیا، بدون استثنا، نقطه یا بازاری وجود دارد که معاملات غیررسمی ارز در آن انجام می‌شود؛ چیزی که اصطلاحاً از آن به‌عنوان «بازار سیاه» یاد می‌کنند. علتش هم روشن است؛ بخشی از این معاملات مربوط به کسب‌وکار‌هایی است که خارج از چارچوب رسمی و قانون‌گذاری‌شده فعالیت می‌کنند.

در ایران هم ما جدا از دنیا نیستیم. طبیعتاً بخشی از کالا‌های قاچاق، چه مشروع و چه نامشروع، نیازمند تأمین ارز هستند و این نیاز هیچ‌وقت از بازار رسمی تأمین نمی‌شود؛ بنابراین به سمت بازار غیررسمی می‌رود. پس مسئله این نیست که بتوانیم بازار غیررسمی را حذف کنیم؛ مسئله این است که بتوانیم هر روز آن را کوچک‌تر کنیم.

اتفاقاً همین رویکرد در بازار متشکل ارزی آغاز شد و بعد در مرکز مبادله ادامه پیدا کرد. در مرکز مبادله، تعداد سرفصل‌ها و عناوین ارزی که در بخش سوم مجموعه مقررات ارزی تعریف شده بود، از حدود ۱۱۰-۱۲۰ عنوان به حدود ۱۴۰ عنوان رسید. به نظر من این روند باید توسعه پیدا کند.

ما باید با واقعیت‌ها روبه‌رو شویم. یا باید به‌صورت کامل جلوی ورود برخی کالا‌های قاچاق را بگیریم، یا اگر در عمل این کالا‌ها وارد کشور می‌شوند و معاملاتشان در حال انجام است، باید آن را به بستری شفاف و رسمی منتقل کنیم.

من همیشه این مثال را می‌زنم؛ اگر واقعاً معتقدیم ورود کالای قاچاقی مثل لوازم آرایشی یا برخی کالا‌های مصرفی مضر است، باید همان لحظه که در مرز کشف می‌شوند، جلوی آن گرفته شود. اما وقتی این کالا‌ها در بازار معامله می‌شوند، یعنی واقعیتی در اقتصاد وجود دارد که باید برای آن سازکار تعریف کرد.

آیا راهکاری هم در این خصوص پیشنهاد شده است؟

بله، در انتهای دوره فعالیت بازار متشکل، ما طرحی را به بانک مرکزی ارائه دادیم که بر اساس آن بازار‌های کوچک منطقه‌ای شکل بگیرند؛ بازار‌های ارزی محلی در شهر‌های مرزی. سؤال ما این بود که چرا نرخ هرات و سلیمانیه را می‌پذیریم، اما حاضر نیستیم نرخ زابل، بیرجند، سنندج یا بانه را به رسمیت بشناسیم؟

پیشنهاد ما این بود که بازار‌های محلی تحت نظارت خودمان شکل بگیرد و ارز در همان مناطق، با نرخ نزدیک به بازار، عرضه شود. کسی که برای واردات یک کالای قاچاق یا کوله‌بری فعالیت می‌کند، که ارز ترجیحی دریافت نمی‌کند؛ او ارز را با نرخ آزاد تهیه می‌کند. خب چرا بانک مرکزی همین نیاز را در یک بستر شفاف و قابل نظارت تأمین نکند؟

حتی می‌گفتیم اسمش را هرچه می‌خواهید بگذارید؛ بازار متشکل منطقه‌ای یا حتی غیرمتشکل. مهم این است که نرخ بیرجند، نرخ سنندج یا نرخ بانه در بستری شفاف کشف شود، نه در زیرزمین و فضای غیررسمی.

چرا این طرح‌ها به مرحله اجرا نرسید؟

نگرانی‌هایی وجود داشت؛ مثلاً اینکه گفته می‌شد ممکن است تعدد نرخ ایجاد شود یا رسمیت‌بخشی به بازار غیررسمی تلقی شود. در حالی که اگر فاصله میان نرخ‌ها کاهش پیدا کند، عملاً زمینه آربیتراژ هم از بین می‌رود.

تجربه بازار متشکل دقیقاً همین را نشان داد؛ آنجا اختلاف نرخ عمده‌فروشی و خرده‌فروشی فقط در حد اختلاف طبیعی بنکداری بود، نه شکاف‌های عجیب و رانت‌زا. اما تا زمانی که این فاصله قیمتی معنادار باشد، طبیعتاً انگیزه آربیتراژ هم وجود خواهد داشت.

به نظر من ما باید یک بار تصمیم بگیریم دامنه فعالیت‌های رسمی ارزی را گسترش دهیم. اگر امروز حدود ۱۴۰ عنوان در مقررات ارزی تعریف شده، می‌توان آن را به ۲۴۰ عنوان افزایش داد. این مجوز‌ها فقط محدود به اسکناس نباشد و به حوزه حواله هم تسری پیدا کند.

صراف‌ها باید دوباره وارد میدان شوند. باید به صراف‌ها اجازه داده شود تا در یک دامنه مشخص، نرخ‌های حواله را در محدوده لبه بازار آزاد اعلام کنند. سؤال من این است؛ وقتی برای ارز مشتری وجود دارد، چرا بانک مرکزی اصرار کند که ارز را مثلاً ۲۰ هزار تومان پایین‌تر از نرخ بازار بفروشد؟ آیا این ارزان‌فروشی‌ها در گذشته توانسته نرخ ارز را کنترل کند؟ پاسخ روشن است؛ خیر.

در کنار آن، دولت هم باید سیاست‌گذاری مشخصی داشته باشد. کمیسیون اقتصادی دولت و وزارت صمت باید تعیین تکلیف کنند که چه کالا‌هایی با نرخ مرکز مبادله تأمین شوند و چه کالا‌هایی از طریق بازار آزاد و بازار متشکل تهیه ارز کنند.

من حتی در دوره گذشته یک نقد جدی هم داشتم. گفتم چطور رئیس کل بانک مرکزی به سمت صراف‌های افغانستان، عراق یا ترکیه می‌رود و از ظرفیت آنها استفاده می‌کند، اما صراف‌های خودمان را کنار گذاشته‌ایم؟ ما دست صراف‌های داخلی را از بازار کوتاه کردیم و بعد انتظار داریم صراف خارجی به ما کمک کند.

در حالی که صراف داخلی هم قابل نظارت است، هم قانون‌پذیر است و هم می‌توان فعالیتش را تنظیم‌گری کرد. هرچه بازیگران بیشتری در بازار رسمی حضور داشته باشند، بازار عمق بیشتری پیدا می‌کند و امکان مدیریت آن هم بیشتر می‌شود.

جمع بندی شما از مباحث چیست؟

جمع‌بندی من این است که باید به سمت سازوکارهای بازارمحور حرکت کنیم. بازار غیررسمی را نمی‌توان حذف کرد، اما می‌توان آن را کوچک کرد؛ آن هم با قانونمند کردن، شفاف‌سازی، توسعه بازار رسمی، حذف سرکوب نرخ ارز و بازگرداندن همه بازیگران از جمله صراف‌ها به بازار رسمی ارز. هرچه تعداد بازیگران رسمی بیشتر شود، عمق بازار افزایش پیدا می‌کند و مدیریت بازار هم آسان‌تر خواهد شد.

خبرنگار: حسین کمال زارع
ارسال‌ نظر